تبلیغات

کد رهگیری برای دانلود فایل اشعار


آمار سایت

ارتباط با مدیر سایت

ایمیل
وبلاگ
موبایل
نام و نام خانوادگی
محل سکونت
عنوان
متن پیام
توضیح : کادر های قرمز رنگ حتما مقدار دهی شوند

مدح و مناجات -( چه کسی توان که به مدحتت سخنی سزا به لب آورد )

Powered by Scontent
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

چه کسی توان که به مدحتت سخنی سزا به لب آورد
نتوان به منقبتت کسی بجز هاشمی نسب آورد
به فدای حضرت فاطمه که عقیله العرب آورد
به غلامی سر کوی تو رسد ار کسی حسب آورد
که خدا ز نخل وجود تو به زمینیان رطب آورد
نه عجب که عالمه ای چنین که به مکتب ادب آورد

که فلک ز مقدم او ز جان سر شادی و طرب آورد

تو خدای خالق زینبی که به خلقتت نبود خلل
که شده برون جلوات حق ز طفیل هستی ات از ازل
تو که ای قرین نبود تو را گل بی بدیلی و بی بدل
نبود به سان تو دختری به چه مفخری زنمت مثل
که به شرح اسم تو کم بود فوران قصیده و صد غزل
ز شکرفروشی لعل تو چکد از هزایمه هم عسل

که به غیر خالق ذوالمنن قمری برون به شب آورد

نتوان به مدح تو دم زدن که مدیحه خوان تو خالق است
نشود بیان وجنات تو چه کسی به وصف تو صادق است
چه نشانه ای ز غم دلت که عیان ز داغ شقایق است
چه کسی به خون خدا بجز سر همرهی تو لایق است
چه زبان میان ستمگران چو لسان پاک تو ناطق است
چه کسی رضا به قضای حق ز میان جمله خلایق است

که علی و فاطمه اش چنین حسنین و زین اب آورد

بجز از خدا و عنایتش چه کسی به داد دلش رسد
نه کسی به درد غمش رسد نه حجر به گرد رهش رسد
نه مسیح دم زند از شفا بجز آنکه دم به دمش رسد
نگذارد او که یزید هم به مقاصد و هدفش رسد
که نه گندمی ز ری و نه جو که به ابن ناخلفش رسد
همه آرزوی دلش بود که به شاه لوکشفش رسد

که ز اشک شوق فلک نمی به سبوی تشنه لب آورد

تو نه زین باب نکوی خود که تو زینتی به پیمبری
تو قرار قلب حسینی و تو هماره یاری و یاوری
نبود به سان شما دگر نه برادری و نه خواهری
به سپاه کرببلا نه زن تو یل خیامی و افسری
به کنار کشته تشنه لب به لب تو آیه مضطری
نبود روا که به جسم بی سر او به بادیه بنگری

به کجا به غیر درت نکو بود ار کسی طلب آورد

عجب از سرشک دو دیده ات که نخشکد از غم بی امان
گهی از عداوت دشمنان به عزای مادر نوجوان
گهی از هجوم ستمگران که شده قدت ز جفا کمان
نه عجب که سر شکند کسی ز اصابت چوبه خیزران
به نهال تو که زده خزان همه جای تن شده چون زبان
به دمی به سینه و سرزنان به برادرت که مرو بمان
که نمانده دیگر از آن رمق که نمانده دیگر از آن توان

که مباد نزد تو آب کس به بر تو بی سبب آورد

 

شاعر : جواد کلهر

آخرین مطالب