دیـر راهب نصرانی -( امشب كه پا گُشا شده ای در كُنِشْتِ1 من )
تبلیغات

کد رهگیری برای دانلود فایل اشعار


آمار سایت

ارتباط با مدیر سایت

ایمیل
وبلاگ
موبایل
نام و نام خانوادگی
محل سکونت
عنوان
متن پیام
توضیح : کادر های قرمز رنگ حتما مقدار دهی شوند

دیـر راهب نصرانی -( امشب كه پا گُشا شده ای در كُنِشْتِ1 من )

Powered by Scontent
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 


امشب كه پا گُشا شده ای در كُنِشْتِ1 من

انگار اُلـفتی است تـو را با سـرشتِ من

آورده قـابِ چَشـمِ تو عكسِ بهشتِ من

تـغییر می دهـی همۀ سرنـوشتِ من

از رویِ نیـزه سر زده مهـمانِ من شدی

تـو كیـستی؟ كه ماه به ایـوانِ من شدی

تو كیستی؟ كه یوسفِ بازارِ من شدی

من نه، تو آمدی و خریدارِ من شدی

عیسی ترین مسیحی و دلدارِ من شدی

با جلوه ای تمامِ كَس و كارِ من شدی

من تا به حال فخر بدین سان ندیده ام

طوبی لَكْ از تمامیِ عالم شنیده ام

برقِ نگاهِ تو جگرم را كباب كرد

تاریكی كُنشتِ مرا آفتاب كرد

یك عمر هر چه ساخته بودم خراب كرد

آقایی تو رویِ كمِ من حساب كرد

آن قطره ام كه در دلِ دریا نشاندیم

پایِ ضریحِ قبلۀ دل ها نشاندیم

زُنّار2 پاره می كنم از جان به راهِ تو

ای روح و اِبن و اَب به فدایِ نگاهِ تو

ای عرش و فرش سایه نشینِ پناهِ تو

از چیست؟ نوكِ نیزه شده تكیه گاهِ تو

یحییِ سر بریده به خون می كشی مرا

با شور و جلوه ات به جنون می كشی مرا

من آبرو گرفته ام از آبرویِ تو

باشد گواهِ غربتِ سُرخت، گلویِ تو

با اشك و با گلاب دهم شستشویِ تو

خاكسترِ تنور بگیرم ز رویِ تو

با بَد وسیله ای به گلویت كشیده اند

پیداست كه به زجر سرت را بریده اند

با پا چراغِ انجمنت را شكسته اند

چون روز روشن است تنت را شكسته اند

حتماً قِداستِ سخنت را شكسته اند

با چكمه ها لب و دهنت را شكسته اند

یك هاله نور دور و برت چرخ می زند

یك قافله به پایِ سرت چرخ می زند

دور و برِ تو روحُ الاَمین پر گرفته است

زانویِ غم به سینه پیمبر گرفته است

پهلو شكسته روضه ات از سر گرفته است

از حال رفته بوسه ز حنجر گرفته است

با ناله های فاطمه از كِثرتِ غمت

عرش خدا به لرزه در آمد ز ماتمت

پیر و مرادِ من شدی ای نو مشرقین

باب النجات  امت حیران در عالمین

ساغر بریز ساقی ذكرِ شهادتین

دیوانه می شوم به هوایِ تو یا حسین

خونِ خدا به پایِ تو ایمان می آورم

قابل بدانی ام به خدا جان می آورم

من عاقبت به خیرِ توام، خوش به حالِ من

با عرشیان به سیرِ توام، خوش به حالِ من

نا آشنا ز غیرِ تو ام، خوش به حالِ من

اینجا اسیرِ دِیرِ تو ام، خوش به حالِ من

حالا كه خاكِ راه  شدم در سپاهِ تو

می خواهم التماسِ دعا از نگاهِ تو

 

1-آتشکده و معبد یهودان

2- زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق زمین به امر مسلمانان مجبور بوده‌اند داشته‌باشند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند.

شاعر : علیرضا شریف

آخرین مطالب

logo-samandehi