• دوشنبه 3 اردیبهشت 97

یا صاحب الزمان عج -( دل بیچاره ام آتش گرفت از دست هجرانت )

797
3

دل بیچاره ام آتش گرفت از دست هجرانت
((که جانم در جوانی سوخت ، ای جانم به قربانت))
تحمل خواستی از من ، منم آن را عمل کردم
گمانم رفته است از خاطرت آن قول و پیمانت
ندیدم ردپایی از تو بین کوچه های شهر
به اذن الله راهی می شوم سوی بیابانت
ندارم دست آویزی به غیر از دامن لطفت
کمک کن بر من بی آبرو ... دستم به دامانت
بگیر از سینه ی من عشق را ، دیگر نمی خواهم
به دردت خو گرفتم نیستم دنبال درمانت
مرا آتش بزن اما نگو :دیگر نیا اینجا
منم دیوانه ات ، جانم شده وابسته به جانت
چه شب ها تا سحر بیدار ماندم با هوای تو
به امّیدی که روی ماه بینم کنج ایوانت
سرا پا غصه ای ، ای کاش می مُردم به پای تو
 فدای گریه ها و رنج و اندوه فراوانت
شبی ما را ببر با خود به صحن کربلا آقا
تو گریان حسین باشی و باشم بنده گریانت
کنار قتلگاه و روضه ی زینب به پا داری
منم آنجا کنم غوغا ، شوم پاره گریبانت

محمدسعید طالبی

 

 

  • جمعه
  • 3
  • دی
  • 1395
  • ساعت
  • 13:3
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران