• سه شنبه 24 مهر 97


اشعار مهدوی,(هر چی می گردم که پیدایت کنم)

3745
12

هر چی می گردم که پیدایت کنم
این دل دیوانه شیدایت کنم
در مسیر دیده من نیستی
من نمی دانم که نزد کیستی

 

در نجف یا کوفه یا کرب وبلا
یا مدینه خدمت خیر النساء(س)
در خراسانی ویا کاظمین
یا به سردابی به شهر عسکرین
گر بدانم منزل و ماوای تو
می کشم بر دیده خاک پای تو
برسر راهت نشینم روز و شب
یا غیاث المستغیثنم به لب
عزت دنیا و عقبایم تویی
گوهر پنهان و پیدا تویی
ای عزیز فاطمه(س) مردم بیا
مبتلا بر این همه دردم بیا
کس نمی پرسد دگر احوال من
تیره گردیده شها اقبال من
دشمنت بیند که من افسرده ام
می زند طعنه که مولایت کجاست
غافل از آنکه فرج امر خداست
یوسف(ع) قرآن بیا محض خدا
شیعه را از بند غم بنما جدا
مسجد کوفه کجای مرتضی ست
یا اباصالح قدمگاه شماست
می زند فریاد ای مهدی بیا
دشمن بیداد ای مهدی بیا
مادرت زهرا صدایت می زند
زینب کبری صدایت می زند
دست عباس علمدار رشید
که حسین بو سید و بریده  کشید
آن علامت را خدا بنهاده است
در مسیر راه تو بنشانده است
یعنی ای مهدی بیا با شور وشین
پرسشی بنما تو از حال حسین
آن حسینی که به خون غلطیده است
داغ هفتاد و دو تن را دیده است
تا توانی (کردی)افسرده حال
از فراق مهدی قرآن بنال

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • جواد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران