• سه شنبه 24 مهر 97


اشعار در فراق یار,(شوق دیدار را دارم به دل)

4714
3

شوق دیدار را دارم به دل
ترسم این حسرت رود در زیر گل
ای فدایت جان من یابن الحسن(ع)
پرده از رخسار ماهت بر فکن

 

ترسم این دوری مرا حیران کند
دیده ام را تا ابد گریان کند
یوسف قرآن عزیز فاطمه
در دلم افتاده شور و واهمه
بیم آن دارم که ای والامقام
عمر من با دوریت گردد تمام
با همه جرم و خطای بی شمار
منتی ای مهربان بر من گذار
کن نوازش نوکر دل خسته را
نوکر دل خسته پر بسته را
مهدیا جانم به لب آمد بیا
روز روشن رفت و شب آمد بیا
از فراقت ای شها جان می کنم
بر سر و سینه خود می زنم
تا نمردم ای گل زهرا بیا
ای شده آواره در صحرا بیا
ای عزیز فاطمه تعجیل کن
غصه را بر راحتی تبدیل کن
(کردیم)دلداده کوی حسین
عاشق آن نام نیکوی حسین

 

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:33
  • نوشته شده توسط
  • جواد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران