• سه شنبه 24 مهر 97


اشعار در فراق یار,(ای که هستی عاری از هر گونه عیب)

2976
0

ای که هستی عاری از هر گونه عیب
از چه رو کردی مکان در چاه غیب
یوسفا جای تو قعر چاه نیست
چون کسی آنجا تو را همراه نیست

 

در پس این پرده تنهایی چرا
همتی فرما به سوی ما بیا
گرچه هستی مالک هر دو جهان
خوانده است یزدان تو را صاحب زمان
لاجرم مولا تو هم داری نیاز
تا که بنشینی کنار اهل راز
صحبتی از مادرت زهرا کنی
عقده دل را سراسر واکنی
غاصبین را آوری پای حساب
یک یک آنها را تو بنمایی عقاب
فاش سازی داستان کربلا
قصه ای گویی تو از شام بلا
ای عزیز حضرت خیر الانام
طالب خون حسین تشنه کام
با سکوتت گرچه لب را بسته ای
بهر فرمان خدا بنشسته ای
می خوری هر لحظه ای خون جگر
از جنایات فراوان بشر
تا نخشکیده گل و سرو چمن
رحم کن آقا دگر حرفی بزن
ای وجودت مایه صبر و قرار
کی شود جانا به تیغ ذوالفقار
این جهان را خالی از دونان کنی
ملتی را تابع فرآن کنی
(کردیا)ده بر همه عالم نوید
منجی عالم دگر خواهد رسید
 

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:43
  • نوشته شده توسط
  • جواد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران