• سه شنبه 24 مهر 97


اشعار در فراق یار,(من آواره مدتها دویدم)

3903
9

من آواره مدتها دویدم
رخ زیبای مهدی را ندیدم
برای دیدن آن روی زیبا
چه مشکل ها من حیران کشیدم

 

فراق روی او بیچاره ام کرد
گواه حرفم این موی سپیدم
برای لحظه ای دیگر رویش
دو صد پیراهن طاقت دریدم
گهی از بهر دیدارش به کلی
 از ین دنیا و مافیها بریدم
غم عشقش من از آن روز اول
ز جان و دل خدا داند خریدم
هزاران مرتبه در زندگانی
شماتت از عدوی او شنیدم
چو بر من طعنه می زد دشمن او
لبان خویش از غصه هجرت گزیدم
کجایی یوسف زیبای زهرا
ببینی از غم هجرت خمیدم
خدا داند تو را ای منبع جرد
ز بین خوبرویان برگزیدم
به تو دل بسته ام در این دو روزه
مکن جان علی قطع امیدم
گشا در را به روی این گدایت
بده از بخششت مولا نویدم
گناهم گر چه بی اندازه باشد
مسلمانم نه از قوم عنیدم
تو می دانی که من ای جان عالم
عزا دار حسین شاه شهیدم
حسینی که سرش در کوفه و شام
بخواند آیات قران مجیدم
حسینی که به زینب روی نیزه
بگفتا خواهرا حرفت شنیدم
برو خواهر چهل منزل اسیری
که من خود شاهد کار یزیدم
بحق مادرم زهرای اطهر
به محشر خصم این پست پلیدم
کشانم در جزا او را به آتش
به جان اون علمدار رشیدم
هر آنچه خواهرا دیدی ز دشمن
منم بر روی نی آن را بدیدم
ببینید(کردی)محزون نالان
به روز واپسین لطف مزیدم

 

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 16:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران