• سه شنبه 24 مهر 97


اشعار در فراق یار,(دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم)

6519
15

دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم
دوست دارم تا ز هجر حجت يکتا بميرم
دوست دارم در فراق حجت محبوب يکتا
همچون مجنون جگر خون از غم ليلا بميرم

 

آرزو دارم زهجر حضرت مهدي موعود
همچنان ديوانه آواره در صحرا بميرم
دوست دارم من ز هجران عزيز قلب و محبوب
همچو عاشق از غم معشوقه اي زيبا بميرم
روز من تاريک از هجران يار است اي عزيزان
از فراق دوست، دارم دوست تا فردا بميرم
دوست دارم خون ببارم من ز چشمانم شفق گون
خون ز چشم دل ببارم در شب يلدا بميرم
دوست دارم تا ببينم من ظهور حضرت دوست
جان ناقابل کنم در راه و اهدا، بميرم
بس که دارم دوست اي عشاق ذات پاک مهدي
بهر ديدارش چنان ديوانه اي شيدا بميرم
دوست دارم اي عزيزان در دل شب ها بنالم
از فراق يار و هجر دوست، زين غم ها بميرم
دوست دارم بهر ديدارش روم در جمکران، من
دوست دارم در فراقش نيمه شب بطحا بميرم
در دل صحراي وحشت از فراقش خون ببارم
دوست دارم در کوير غم شوم تنها بميرم
اي عزيز قلب زهرا، اي گل محبوب يکتا
از فراقت دوست دارم، اي گل رعنا بميرم
مهدي موعود، اي فرزند پاک بزم تقوا
در فراقت اي عزيز و حجت والا بميرم
«باقر» ديوانه دلخون شد، زهجر حضرت دوست
دوست دارم او شود ظاهر به دنيا تا بميرم

 

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 6:29
  • نوشته شده توسط
  • جواد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران