• سه شنبه 24 مهر 97

 وحید قاسمی

اشعار در فراق یار,(دلم گرفته از این جمعه های تكراری)

12157
78


دلم گرفته از این جمعه های تكراری

دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟

چه دیده ایی كه از این دل شكسته بیزاری!؟

نیا! به درد خودم گریه می كنم، باشد


شما كه از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملكت خویش خسروان دانند»

ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! كه وُسع خرید كلافِ نخ هم نیست

شما كه با خبر از نرخ هایِ  بازاری

امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم

به سینه مانده چه ناگفته هایِ  بسیاری

به جان مادرت آقا به كار می آیم

مرا اگر تو در این روضه ها  نگه داری

به درد می خورم آقا، مرا تحمل كن

به جای «شیعه» بخوانم «غلام درباری»

تو شاهدی! جگرم خرجِ روضه هاتان شد

گمان كنم كه به من اندكی بدهكاری

ببخش، حرف زیادی زدم، غلط كردم

شما امامی و من هم غلام، مختاری

مرا فراق و غمت می كشد، تو خواهی دید

كه خورده برگۀ ترحیم من به دیواری

وحید قاسمی

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 7:31
  • نوشته شده توسط
  • جواد

منتظر

راجع به شعر(دلم گرفته ازاين جمعه هاي تكراري)
اصلا شعر جالبي نيست،اين شعر درد دل يك بچه هيئتي نيست،شاعر انگار مسيرواشتباه رفته و زبان دل يك شيعه منتظر را نميداند هيچ،بلكه خودش هم روحيه يك شيعه منتظر انه را يا ندارد ويا لااقل در اين شعر بيان نكرده است.(اميدوارم فكر نكنيد به خاطر اون بيت گراني وسياسي بودنش ايراد گرفته ام ،هرچند كه اگر آنرا هم در نظر بگيريم ،جاي ايراد دارد).به اميد وصال حضرت عزيزترازجان

دوشنبه 13 خرداد 1392ساعت : 10:35

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران