• چهارشنبه 5 اردیبهشت 97

شهادت حضرت عباس (ع) -( راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود )

1362
4

راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود
داغها پي در پي و غم ها به هم پيوسته بود
بس که از ميدان ، درون خيمه ، آوردم شهيد
بود سرتاپاي من خونين و زينب خسته بود
هر شهيدي ، شاهکاري داشت در اينجا ، ولي
کارهايت اي برادر جان همه برجسته بود
تا به سوي خيمه برگردي مگر با مشگ آب
جام در دستش رقيه ، منتظر بنشسته بود
من تک و تنها ، گشودم راه قربانگاه تو
گرچه دشمن ، هر زمان ، در هر طرف ، يک دسته بود
بر زمين افتاده ديدم پيکرت را غرق خون
مشگ خالي و دو دست و پرچمي بشکسته بود
پشت من ، از داغ جانسوزت ، برادر جان شکست
چون که رکن نهضتم ، بر همتت وابسته بود
هر چه کوشيدم ، که در بر گيرمت ، ممکن نشد
بس که دشمن ، جمله اعضايت ، زهم بگسسته بود
خواستم ، آن گه ببندم چشمهايت را اخا
ليک پيش از من عدو با تير چشمت بسته بود
ناله عباس را تا دشمن او نشنود
گريه اش ، در وقت جان دادن (حسان) آهسته بود

شاعر : حبیب الله چایچیان

  • دوشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:7
  • نوشته شده توسط
  • زینب

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران