• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

شعر مدح حضرت موسي ابن جعفر (ع) ( ای حیات روح مطهّــر)

2335

ای حیات روح مطهّــر
وی بقـای عالـم اکبــر
هشتمین ستارۀ عصمت
هفتمیـن وصـیّ پیمبر
یـا ولـیّ خالــق منّـان
یـا امام موسی جعفر
درِّ هفـت بحـرِ فـضیلت
بحرِ شش فروزانْگـوهر
هم ز وصف خلـق، مبرّا
هـم ز حـد مـدح، فراتر
هم قضا تو راست به فرمان
هم قـدَر تـو راست مقـدّر
بـال ده بـه مـرغ عروجم
تـا بـه کاظمیْـن زنـم پر

کاظمیـن: قبلـۀ جان‌هـا
کاظمیـن: خانــۀ دلبــر
کاظمین: خاک دو مولا
کاظمین: شهر دو سرور

تا دهم به بارگهت جان
تا نهم به خاک درت سر
کـرده‌ام مشــام دلـم را
از ولایــت تــو معطّــر
خاک و باد و آتش و آبند
در ارادۀ تــو مسخّــر
جـز درت پنـاه ندارم
سیّدی مرانم از این در!
گر از این درم برهانی
بـاز آیـم از درِ دیگــر
شیر با ولای تو خـوردم
پیشتـر ز خلقـت مــادر

من کی‌ام که مدح تو گویم
ای همـه خدات ثناگر
مــاه آفتـاب، شمـایل
آفتابِ فاطمـه منظـر
چـون رضات، نور دودیده
همچو فاطمه به تو دختر
او امــام کـلّ خــلایق
ایــن حبیبـــةاللهِ داور
دور بـا اشارۀ چشمت
می‌زنــد سپهــر مـدوّر
آن چنان که با یدِ موسی
چوب خشک می‌شود اژدر
مهر تو چو خلق مـرا هم
هم چو ذرّه داشته در بر
خـار بـوده‌ام، شده‌ام گل
خاک بـوده‌ام، شده‌ام زر

کظم غیظ تو همه احمد
دست و تیغ تو همه حیدر
جای جـای عالـم هستی
از ذراری تـــو منــوّر
بس امام‌زاده که دیدم
بود نجلِ موسی جعفر
این بوَد تجلّیِ زهرا
ایــن بـوَد نتیجـۀ کوثر
ای امــام نــور! چگونـه
حبس تیره شد به تو بستر؟
تیرگی تو را شده مونس
سلسله تو را شده یاور
آفتاب و سلسله؟ هرگز
ایــن مـرا نیایـد باور
تـا ولــی‌عصـر نیـاید
آن امیـد اوّل و آخـر

داغ توست بر جگر ما
زخم تو هماره به پیکر
کاش دور حبس تو می‌شد
پـر زنــم بســان کبــوتر
نخل «میثم» است که دائم
می‌دهـد ز اشک غمت بـر
 ********
شاعر : حاج غلامرضا سازگار

  • چهارشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:0
  • نوشته شده توسط
  • زینب

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران