• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر ولادت امام جواد(ع) -( حرف جود است و باز مرغ دلم ، سمت بام جواد پر دارد )

1717

حرف جود است و باز مرغ دلم ، سمت بام جواد پر دارد
خسته از راه های نافرجام ، به سوی خانه اش گذر دارد
می رود همره نسیم سحر ، تا دمی در برش بیاساید
مثل طفلی یتیم و خسته و زار ، که به دل حسرت پدر دارد
می رود سوی آن که نا گفته ، از دل عاشقان خبر دارد
بس که مشتاق روی سائل هاست ، بیتش آغوش جای در دارد
سفره ی او همیشه پر نعمت ، می ترواد ز خوان او حکمت
هر کسی هم به قدر معرفتش ، از فیوضات او ثمر دارد
گرچه نالایقیم و بی مقدار ، و گناهانمان شده بسیار
با کریمان امور مشکل نیست ، باز هم او به ما نظر دارد
اصلاً از رحمت نگاه جواد ، زندگی های ما شده آباد
عاشق چشم نافذش شده ام ، وَ تَوَکَّلتُ... هرچه بادا باد
شب شبِ عاشقان و بی دل هاست ، آخر امشب نگار می آید
مژده مژده به جمع بی تابان ، بی قراران ؛ قرار می آید
تا قدم در زمین نهاد این طفل ، همرهش خیر بی کران آمد (1)
رحمت لایزال حضرت حق ، از یمین و یسار می آید
این مبارک پسر که آمده است ، کوثر خاندان فاطمه است
کوثری که عجیب مادری است ، همره او بهار می آید
آمد و با قدوم پر خیرش ، شیعیان عاقبت بخیر شدند (2)
سربلندیِ پیروان علی ، مایه ی افتخار می آید
پدرش عالمِ تبار رسول ، برده ارث از پدر پسر که چنین
تا که لب می زند به یک مجلس ، پاسخ سی هزار می آید(3)
امشب او روی دست های پدر ، به زمین و زمانه نور دهد
پدرش هم به یُمن مقدم او ، به زمین و زمانه سور دهد
امشب از لطف حضرت سلطان ، ذکر ابن الرضاست بر لب ما
اثر باده ی محبت اوست ، این همه عاشقی و این تب ما
ماهتاب است و زاده ی خورشید ، آسمان مثل او ستاره ندید
دم به دم وان یکاد باید گفت ، بس که نورانی است این شب ما
دوست با دوستان او هستیم ، دشمن دشمنان او هستیم
پیروی کردن از طریقت او ، اصل دین و اساس مذهب ما
دشمنان را بگو که امت ما ، زیر بار ستم نخواهد رفت
جان سپردن به پای این پرچم ، اولین درس سرخ مکتب ما
گرچه محبوس بند دنیاییم ، آرزوی رها شدن داریم
کاش از راهِ لطفِ باد صبا ، برساند به یار مطلب ما(4)
آه ای دست گیر آل الله ، دست ما و عنایتت امشب
چشم بارانی ام به سوی شماست ، کم ما و کرامتت امشب
ای جواد سلاله ی زهرا ، تو کریمی و ما گدا آقا
کاسه هامان ز معرفت خالیست ، بده به خاطر خدا آقا
این که ما سائل شما هستیم ، همه از لطف بی نهایت توست
نور محضید و ما سیاهی محض ، ما کجا و شما کجا آقا ؟
من و خاندان من همه مجنون ، تو و خاندان تو همه لیلا
چقَدَر خوش بحالمان شده است ، که تویی مقتدای ما آقا
قلب من از گناه آکنده ، شده ام بر درت پناهنده
ای مسیحا تباه خواهم شد ، ندهی گر مرا شفا آقا
شب میلاد نامه ای دارم ، که به دست نگار بسپارم
نامه ام آرزوی کرب و بلاست ، مهر کن نامه ی مرا آقا
از شما شور و شین می خواهم ، و  بُکا  لِلِحسین می خواهم
بعد پابوس کربلا و نجف ، سفر کاظمین می خواهم

 

شاعر : مصطفی هاشمی نسب

  • شنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1393
  • ساعت
  • 5:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران