• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر ولادت امام جواد(ع) -( مثل آن روز که دردانه ی پیغمبر را )

1718
4

  مثل آن روز که دردانه ی پیغمبر را
همه دیدند و ندیدند رخ دیگر را
از لغت نامه بی برکت خود نامیدند
به خیال خودشان این غلط  ابتر را
تا خدا خود به میان آمد و تقدیم نمود
چشمه ی  آب زلال دل او... کوثر را
تا که چشمان حسودان نبی در آید
آیه آورد که یادت نرود " وانحر " را
اینچنین است خدا هفت پسر میگیرد
نسل ها می دهد این فاطمه ، این دختر را
آنچنان می شود این دختر باران مهرش
پدر  احساس کند بار دگر مادر را
هیچ کس پی نبَرد اوج بلندایش...پس
صبر کن تا که ببینیم همه محشر را
...
مثل آن روز...ولی باز کمی طولانی...
شعر شد مادری و خوب خودت میدانی...
شعر با "فاطمه" رنگ دگری می گیرد
که رضا این غزل از دست خودم می گیرد
مثل آن روز...رضا مثل پیمبر  بود و...
حرف ها  "این چه امام ایست که ابتر..." بود و...
صبر می کرد  رضا  حکمت پنهان آید
صبر می کرد  که تا حضرت باران آید
صبر می کرد گلش تا که شکوفا گردد
کوثری آید  و  چون  حضرت زهرا گردد
قبله را رو کن و تکبیر بگو...جان آید
به سلامش نرسی حضرت باران آید...
.....
ما همه تشنه شدیم و تو فقط آب شدی
پسر کوچک سلطان که خود ارباب شدی
شاد کردی دل بابای خودت را وقتی
خنده ای کردی و در دست پدر خواب شدی
تار مهر پدرت را بنوازم ، وقتی
تو در آن گوشه ی دل ، ماندی و مضراب شدی
میروم مشهد  و در دور حرم می گردم
آشکار است که محبوب ترین باب شدی

شاعر : سید مجتبی ربیع نتاج

  • شنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1393
  • ساعت
  • 7:4
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران