• سه شنبه 4 اردیبهشت 97
استاد حاج  غلامرضا سازگار

شعر میلاد امام سجاد(ع) -( به نفسی انت ای سر تا قدم ایثار و آقایی )

2245
3

به نفسی انت ای سر تا قدم ایثار و آقایی
جمالت با نگاه یوسف زهرا تماشایی
حیا را تا صف محشر حیا از گردش چشمت
خجالت می کشد از ماه زیبای تو زیبایی
تمام روزها ای کاش بودی چهارم شعبان
که میکردی تو با خورشید حسنت عالم آرایی
گرفته در بغل  ام بنینت دم به دم گوید
که عباس من از روز ولادت هست زهرایی
امیرالمومنین نفس نبی بوسیده دستت را
که این دست است روز رزم یک لشکر به تنهایی
 تو ای سر تا قدم غیرت چه کردی در دل دریا
که بر لبهای خشکت چشم غیرت گشته دریایی
به جز تو ای علی خصلت ندارد هیچ فرمانده
مقام پاسداری و علمداری و سقایی
تو آن ماه دل افروزی که در جمع بنی هاشم
به دنبال سرت خورشید کرده راه پیمایی
توهم باب المراد عالمی هم اشجع الناسی
تو عباسی تو عباسی تو عباسی تو عباسی
به نفسی انت ای دست علی در آستین تو
شجاعت سجده آورد است بر خاک زمین تو
کی ام من تا فدایی تو گردم ای که در وصفت
به نفسی انت فرموده امام راستین تو
از آن رو سجده می بالد به خود تا دامن محشر
که نقشش مانده ای روح عبادت بر جبین تو
سزد بر خود ببالد تا قیامت ظهر عاشورا
به یاد دست و تیغ و حمله فتح المبین تو
 امیرالمومنین دست خداوند است و می بیند
که جای بوسه اش مانده به دست نازنین تو
امامت پیش رو خیزد ادب پشت سرت آید
شرافت در یسار تو شجاعت در یمین تو
 تو آن عبد خداوندی که در دامان گهواره
تولای حسین بن علی بوده است دین تو
اگر اذن شهادت می گرفتی از امام خود
به دشت کربلا خون می گذشت از صدر زین تو
درود تشنگی بر لب سلام آب بر خاکت
که گردد تا قیامت بحر دور تربت پاکت
سلام الله بر دستی که با آن در صف محشر
شفاعت می کند از شیعیان صدیقه اطهر
اگر زهرای مرضیه تو را فرزند خود خوانده
یقین دارم به فرزندی قبولت کرده پیغمبر
سزد جبریل هنگام نبردت ظهر عاشور
برآرد از جگر پیوسته فریاد هوالحیدر
تو داری از از امیرالمومنین ارث شجاعت را
تو بردی از همان اول ادب را ارث از مادر
تو و بابت امیرالمومنین هستید دو ساقی
تو سقای بیابان بلا او ساقی کوثر
 بر غیر از تو که سر نشناختی از آب موج خون
که یک لحظه به راه دوست داده دست و چشم و سر
بسا عاشق شنیدم در همه دوران عمر خود
خدا داند ندیدم عاشقی را از تو عاشق تر
گرفتی چون علم بر دوش خود انگار می دیدم
امیرالمومنین آورده رو در قلعه خیبر
ندیده دیده تاریخ جز روز نبرد تو
که از یک تن گریزد در صف پیکار یک لشگر
چگونه حمله آوردی که دشمن شد ثناگویت
سلام «میثم» بی دست و پا بر دست و بازویت

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

  • دوشنبه
  • 12
  • خرداد
  • 1393
  • ساعت
  • 15:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

شاکرحق

اصلاح
موضوع شعر مرتبط با حضرت عباس (ع) است .

چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394ساعت : 09:46

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران