• دوشنبه 19 آذر 97

 مجتبی خرسندی

غزل مرثيه شهادت امام صادق عليه السلام از مجتبی خرسندی -( ناگهان سجّاده را اززیرپایش می کشند )

2616
16

ناگهان سجّاده را اززیرپایش می کشند
مثل حیدر(عليه السلام)درمیان کوچه هایش می کشند
نامسلمانان به فکر سنّ وسالش نیستند
پابرهنه،بی عمامه ،بی عبایش می کشند
بی مروّت ها سوار مرکب ودنبال خود
(پیرمرد)ی را(پیاده)،(بی عصا)یش می کشند
با(طناب)و(دست بسته)،(سیلی) و آتش به در(ب)
لحظه لحظه عکس مادر را برایش می کشند
نای رفتن را ندارد در تنش اما به زور
درمیان کوچه زیر دست وپایش می کشند
روضه هارا در خیالش هی مجسم می کنند
از مدینه نا گهان تا کربلایش می کشند
***
((زینت دوش نبی))افتاده (بی سر بر زمین)
وای بر من از کجاها تا کجایش می کشند
شاه غیرت روی خاک افتاده وبی غیرتان
نقشه ی حمله به سوی خیمه هایش می کشند
چون نمی برّید خنجر حنجرش را از جلو
ناکسان این بار خنجر از قفایش می کشند
کاروان عصمت وتوحید را،(نامحرمان)
کربلا تا کوفه وشام بلایش می کشند
***
اشک دختر بچه ای یک شهر را بر هم زده
با سر باباش جان را از صدایش می کشند
***
در قنوتش رفته در فکر تمام روضه ها
ناگهان سجاده را از زیر پایش می کشند

شاعر : مجتبی خرسندی

  • سه شنبه
  • 21
  • مرداد
  • 1393
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • علی

امیرحسین امانی

این شعر عالی است
نقاط قوت این شعر در گریز هایش است که نشان میدهد بین وقایع کربلا و شهادت امام صادق (ع) چه شباهت هایی وجود دارد و به همین دلیل به صورت خیلی خوبی اشک شنونده را در می آورد.

پنج شنبه 14 تیر 1397ساعت : 08:58

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران