• یکشنبه 28 مرداد 97

اشعار حضرت ابالفضل العباس(ع) -( ذكر نبى مصطفى جانم اباالفضل )

2522
9

ذكر نبى مصطفى جانم اباالفضل
ذكر على مرتضى جانم اباالفضل
دستِ خدا بنوشته با خط حسينى
بر روى پيشانى ما جانم اباالفضل
باب الحسين فاطمه عباس عباس
آواز دل هر كجا جانم اباالفضل
محشر به دست فاطمه دست بريده
آنجا دم خيرالنسا جانم اباالفضل
روز قيامت بهر خشنودى زهرا
گويند كل انبيا جانم اباالفضل
چون نيزه را در دست مى‏چرخاند عباس
فرياد مى‏زد مرتضى جانم اباالفضل
شاه كريمان مجتبى او را چو مى‏ديد
مى‏گفت با شور و نوا جانم اباالفضل
لبخند بين گريه‏ى ارباب او بود
ورد لب ارباب ما جانم اباالفضل
زينب كه از ديدار او خسته نمى‏شد
با قلب خود مى‏زد صدا جانم اباالفضل
در علقمه وقتى به خاك افتاد
زهرا مى‏خواند با حال بكاء جانم اباالفضل
حتى به روى نيزه‏ها اين نغمه را داشت
رأس بريده از قفا جانم اباالفضل
سينه زنى - شور        ...(26)
براى اهل عاشورا تويى راه نجات
در اين درياى خشكيده تويى آب حيات (2)
) بيا اى يار دلدارم تو را دارم چه غم دارم
طپش‏هاى دلم گويد اباالفضل اى علمدارم ((2)
] واى ) اباالفضل اى علمدارم ((2) [ (4)
دلت تفسير زينب ، چشات شمشير زينب
تو روياهاى رقيه جمال تو مى‏تابه هر شب
صداى نفساى تو ، اميد دل مى‏ده به زينب
] واى ) اباالفضل اى علمدارم ((2) [ (4)
رسيده موج سرد علقمه بر پاى تو
تمنا مى‏كند از خشكى لبهاى تو (2)
گره افتاده در كارم در اين قلب شرر بارم
كه تو لب تشنه‏تر گشتى اباالفضل اى علمدارم
ادامه   ...
تو نخلستون اسيرى ، زير بارونِ تيرى (2)
رو بيتابىِ تنِ مشك تو پُر از اشك فراته
رها كن روى زمين آب و كه سكينه چش براته
] واى ) اباالفضل اى علمدارم ((2) [ (4)
پَر و بال بلندت نقش اين صحرا شده
تمام اين زمين از خون تو دريا شده (2)
چه سان نعش تو بردارم چه سان رو در حرم آرم
نه قوت در كمر دارم اباالفضل اى علمدارم
ببين مى‏خنده دشمن ، به سرگردونى من
مى‏دونند تموم عالم بى تو ديگه كارم تمومه (2)
ديگه داغِ برادر بهونه‏ى بغض گلومه
] واى ) اباالفضل اى علمدارم ((2) [ (4)

 

  • چهارشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1393
  • ساعت
  • 4:53
  • نوشته شده توسط
  • محمد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران