• جمعه 7 اردیبهشت 97

تو معصومه ای -( تو معصومه ای پاک و بی انتهایی )

2371
7

تو معصومه ای پاک بی انتهایی

تو عشق علی ابن موسی الرضایی

هزاران برابر ز شاهی فراتر

بود در حریم تو شغل گدایی

ملک تا به پابوست آمد چنین گفت

بنازم چه صحنی عجب بارگاهی

چو سر میگذارم به روی ضریحت

دلم میشود غرق نور الهی

گره میشود باز از کار عالم

اگر در قیامت شفاعت نمایی

شدی بهر دیدار یار از مدینه

به سمت دیار خراسان تو راهی

تو را داغ دلدار بستر نشین کرد

امان از غریبی امان از جدایی

شما همچو زینب به راه برادر

ز هستی گذشتی و گشتی فدایی

قم و مردمش اهل دین و ولایند

ولی وای بر کوفه بی وفایی

تو هرگز ندیدی لب و چوب خیزر

ندیدی شراب و غم بی حیایی

تو هرگز ندیدی سری روی نیزه

ندیدی تنی که ندارد عبایی

تو هرگز ندیدی به جسم رضایت

زند پیر مردی لگد یا عصایی

و زینب که تنهاست ما بین گودال

نه عباس و اکبر نه یک تیگاهی

دلم سوخت ای منتقم زود برگرد

که شیعه غریب است آخر کجایی؟

شاعر : محسن اوجانی

  • پنج شنبه
  • 9
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 16:45
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران