• چهارشنبه 5 اردیبهشت 97

شعر وفات حضرت معصومه (س) -( انگار قسمت نیست وصل ما دوباره )

4513
10

 بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند
از من تمام روزگارم را گرفتند

از این جدایی جان من بر لب رسیده
هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره
در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم
خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

حالم بد است اما خدا را شکر در قم
با مهربانی حال زارم را گرفتند

با احترام و عزت و شوکت کمی از
این بار غم هایی که دارم را گرفتند

حتی زمان پر زدن از این قبیله
مردم همه دور مزارم را گرفتند

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:
یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است
وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند
اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش
میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

یک "یادگاری" بود... اما در خرابه
"بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند

شاعر : محمد جواد شیرازی

  • جمعه
  • 10
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 10:2
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده

mosavi

پاسخ: شعر وفات حضرت معصومه (س) -( انگار قسمت نیست وصل ما دوباره )
شعرت خوب بود ولی اشتباه گفتی درباره معجر و اعتبار حضرت زینب خجالت نکشیدی اون بیتو نوشتی

جمعه 10 بهمن 1393ساعت : 14:58

امین

پاسخ: شعر وفات حضرت معصومه (س) -( انگار قسمت نیست وصل ما دوباره )
سلام
شعرتون واقعا عالی بود اما احساس می کنم مربوط به حضرت رقیه باشه نه حضرت معصومه

پنج شنبه 16 بهمن 1393ساعت : 04:31

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران