• یکشنبه 28 مرداد 97

شب هشتم علی اکبر (ع) -( دیگه از غمت باید هوار کنم )

941
4

دیگه از غمت باید هوار کنم
دلو آشفته و بی قرار کنم
تیکه تیکه شدی پاره تنم
تن پاشیدتو من چه کار کنم

پسرم بازم منوصدا بزن
یه بار دیگه فقط نوا بزن
واسه اینکه منو دلخوشم کنی
نفسی بکش یه دست و پا بزن

تو که افتادی ببین که افتادم
خبرش پیچید زمین که افتادم
من که هیچی پاشو عمتو ببر
اومدش عمه همین که افتادم

کمر بابات دیگه شکسته شد
تا که پیکرت یه جایی دسته شد
تو عصای دست من بودی علی
دشمنا میگن حسینو،خسته شد

چه جوری تو رواز اینجا ببرم
تو رواز میون صحرا ببرم
کمرم شکسته طاقت ندارم
پیکر پاکتو تنها ببرم’

شاعر : جواد قدوسی

  • شنبه
  • 17
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 15:40
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران