• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

امام رضا(ع)شهادت -( چون جام زهر... غریبانه سر کشید )

585
2

چون جام زهر... غریبانه سر کشید
فریاد زد خدا و... عبا را به سر کشید

پنجاه و چند ساله ی موسی به کوچه ها
پنجاه و چند مرتبه آه از جگر کشید

با سینه ای که آتش از آن شعله می کشید
ناله برای کشته ی دیوار و در کشید

او بود و خاک حجره و یک ناله ی ضعیف
آری نفس نفس زدنش تا سحر کشید

یک روزه زهر بر دل زارش اثر نمود
وقت سحر به جانب دادار پر کشید

در انتظار آمدن میوه ی دلش...
پا را به سوی قبله چنان محتضر کشید

سینه زنان، دریده گریبان، پسر رسید
دستی به روی ماه کبود پدر کشید
**
آه از دمی که زینب کبرای غم نصیب
« آمد تن امام زمان را به بر کشید»

با دست زخم خورده ی خود دختر علی
تیر شکسته از تن مولا به  در کشید

گل مانده بود در وسط تیغ و نیزه ها
آمد ز پای ساقه ی یاسش تبر کشید

از خاک زیر حنجر خونین دلبرش
با نیّت شفا روی چشمان تر کشید

شاعر : مجتبی روشن روان

  • شنبه
  • 27
  • آذر
  • 1395
  • ساعت
  • 9:17
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران