• سه شنبه 4 اردیبهشت 97
 محمود ژولیده

حضرت علی اکبر(ع)مدح و ولادت -( رسم رفاقت را ادا کردن چه خوب است )

489

رسم رفاقت را ادا کردن چه خوب است
مزد رسالت را ادا کردن چه خوب است
حق ولایت را ادا کردن چه خوب است
روح اطاعت را ادا کردن چه خوب است
من پیشوای خویشتن را می شناسم
ابنُ الحسینِ وَ الحسن را می شناسم

من پیرو شهزادۀ نسل خلیلم
من پيشمرگ یک سلاله  از سلیلم
من شاکر درگاه آن رب جلیلم
که مُلهَم از روح القدس چون جبرئیلم
تا صحبت از شبه پیمبر میشود باز
خود فتح باب وحیِ داور میشود باز

با مرغ دل تا کوی او پر میگشایم
پر در هوای آل کوثر میگشایم
لب را به تبریکات دلبر میگشایم
باب سخن با نام اکبر میگشایم
میگویم از زلف پریشان و پری وار
وز آن لب لعل دُر افشان و علی وار

او را خدا مثل پیمبر آفریده
روح شجاعش را ز حیدر آفریده
اصل نهالش را ز کوثر آفریده
اما کجا مانند اکبر آفریده
گویید بابا را به سیمایش بخندد
حرزی به دست و پای زیبایش ببندد

خُلق عظیمش برتر از پیغمبرانست
خوی کریمش هم تَرازِ دلبرانست
تدبیرهایش راهبُردِ رهبرانست
رفتار و گفتارش ره پیر و جوانست
هم قبله و هم کعبۀ دلهاست اکبر
هم مایۀ گرمی محفلهاست اکبر

در مذهب ما جلوه شاه نجف اوست
آئینه کردار میر لو کشف اوست
سر تا بپا ، پا تا بسر مجد و شرف اوست
شور و نشاط و شادی و شوق و شعف اوست
پس بهجت قلب حسین بن علی را
خواهی ببینی سِیر کن  راه ولی را

او را محبین کفوِ عصمت می شناسند
آئینه تام امامت  می شناسند
پیغمبران او را قیامت می شناسند
حتی قدیمی ها ز قامت می شناسند
ای کاش در میدان نقاب از رو نگیرد
تا دشمن کوفی رهش هر سو نگیرد

ای وای اگر قدِّ رسایش را ببینند
مانند پیغمبر صدایش را ببینند
هنگام رفتن خنده هایش را ببینند
احوال بابا و دعایش را ببینند
هر کینه ای دارند بر رویش بریزند
تیغی ز سر تا بین ابرویش بریزند

لفظی نمی آید به بالای بلندش
شب ، رنگ  می بازد  به گیسوی کمندش
دُورش نگه دارد خدا از هر گزندش
از چشم بد محفوظ ماند بند بندش
مِهرش نمیگردد عوض با کل دنیا
او را ببخشاید خدا بر  ام لیلا

قرآن که میخواند دل از دلها بریزد
از صوت گرمش سوره ی طاها بریزد
از غمزه هایش سیّدِ  بطحا بریزد
وز نام او بند دل  ماها بریزد
باید مرام او شود سرلوحه ی ما
تنها نه از اکبر بماند نوحه ی ما

چون قصد میدان میکند بلواست بلوا
هر جا به میدان پا نهد غوغاست غوغا
تیغ از نیامش چون کشد مولاست مولا
رمز عبور او مدد زهراست زهرا
هرگز کسی تاب هجومش را ندارد
کس چشم دیدار قدومش را ندارد

ای کاش خصمش اربا اربایش نسازد
این قوم ،پرپر پیش بابایش نسازد
یک دشت ،پُر از قدّ و بالایش نسازد
دریای خون از جسم رعنایش نسازد
ای کاش اگر شد ارباً اربا پیش دلبر
زینب نیاید بر سر بالین اکبر

شاعر : محمود ژولیده

  • دوشنبه
  • 22
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 18:35
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران