• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

امام باقر(ع)شهادت -( فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را می زد )

189


تو یکسره در چشم لشکر بودی و من نه
چون صاحب خلخال و زیور بودی و من نه

فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را می زد
از چند صورت مثل مادر بودی و من نه

ما هر دو از بازار شامی‌ها گذر کردیم
با این تفاوت که تو دختر بودی و من نه

در معرض چشم حرامی بوده‌ایم اما
آن لحظه تو محتاج معجر بودی و من نه

حاجت گرفتی در خرابه من دلم میسوخت
آنشب تو درآغوش یک سر بودی و من نه

اما دوتایی مثل گل از ساقه افتادیم
ما دست در دستان هم از ناقه افتادیم

شاعر : مجید تال

  • دوشنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 13:37
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران