• سه شنبه 4 اردیبهشت 97
 سید پوریا هاشمی

شعر شهادت امام محمد باقر(ع) -( غارت چادر و پوشیه ی خواهر شده است )

178

وارث کربلا
شمهای ترم از کودکیم تر شده است 

زندگی نامه من داغ مکرر شده است 

بدن لاغر و این قامت خم شاهد که 

روزها با چه غم دل شکنی سرشده است 

 

گاه میسوزم و گهگاه به خود میپیچم 

سوختن ارث من از روضه مادر شده است 

رد زنجیر و طناب است به دستم یعنی 

خاطرم از سر بازار مکدر شده است 

دم آخر همه اهل و عیالم هستند 

شهر از ماتم این فاجعه محشر شده است 

زهر امروز مرا از نفس انداخت ولی  

قاتلم زهر نه یک علت دیگر شده است 

بین بستر چقدر زار زدم وای حسین 

روضه ها در نظرم خوب مصور شده است 

باز انگار که با چشم خودم میبینم 

زینت دوش نبی طعمه لشگر شده است 

باز انگار که با چشم خودم میبینم 

ته گودال گل فاطمه پرپر شده است 

باز انگار که با چشم خودم میبینم 

قسمت گردن او کندی خنجر شده است 

باز انگار که با چشم خودم میبینم 

نوک هر نیزه ای آماده ی یک سر شده است 

باز انگار که با چشم خودم میبینم 

غارت چادر و پوشیه ی خواهر شده است 

باز انگار که با چشم خودم میبینم 

درخیام نبوی قحطی معجرشده است 

سوختم پای غم آن شه افتاده نفس 

همدم هرسحرم خونه جگر بوده و بس 

شاعر : سید پوریا هاشمی

  • پنج شنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 9:31
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران