• جمعه 7 اردیبهشت 97

شعر شهادت امام جواد(ع) -( کشتند با زهر جفا، لب تشنه ماندی )

174

یا جواد الائمه
افتاده، بیش از آنکه برخیزد ز جایش 

محتاج دلجویی است،دلسوزی برایش 

در راه افتاده امیدی دارد اما 

در چاه افتاده نمی آید صدایش 

 

در دستگاه آفرینش گم شدن نیست 

یوسف درون چاه رفت اما خدایش... 

تاریکی شب را طلوعی چاره ساز است 

تاریکی دل نیست جز طاعت دوایش 

از وصل لذت میبریم از فصل لذت 

داده اند طفلی را ز مادر، دست دایه اش 

ره توشه ی طی طریقت اشک چشم است 

اشکی که رشک آسمان باشد بهایش 


ما را گدایی بهتر از فرمانروایی است 

هم کیسه بودن با کریمان در گدایی است 


ای جود تو ضرب المثل، لطف تو بسیار 

باز آمدم در میزنم، با شوق دیدار 

هر جا گدایی عار باشد، پشت این در 

من سائلم، من سائلم.... هی میزنم جار 

تا خانه ی تو `بیت الانوار” است، خوشبخت 

من که تیمم میکنم با خاک دیوار 

بین مقام اشک و بُهت ام ،بی قرارم 

چون نیست چاره در عزایت میزنم زار 

هم سُفره ات آخر نمکدان را زمین زد 

کی همسرت بود آن زن ملعونه ی هار؟! 

کشتند با زهر جفا، لب تشنه ماندی 

ای وای از سوز جگر، از جسم تب دار 

از آفتاب داغ گفتن کار من نیست 

 در کاظمینت کربلا گردید تکرار 

شاعر : محمد کاظمی نیا

  • جمعه
  • 24
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 6:23
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران