• جمعه 7 اردیبهشت 97
 حسن لطفی

حضرت قاسم بن الحسن(ع)شهادت -( نجمه افتاده زمین؛خواهرم افتاده زمین )

245

تو که حرفی نزدی حرفِ من اما مانده
به دلم حسرت یک گفتنِ بابا مانده

نجمه افتاده زمین؛خواهرم افتاده زمین
فقط این بین عمو هست که تنها مانده

کمرم خورد زمین بعدِ علی و گفتم
قاسمم هست اگر روزِ مبادا مانده

دیر شد آمدنم قاتل تو طولش داد
حال بر گریه‌ی من گرم‌ِ تماشا مانده

سیزده مرتبه بر پیرهنت نیزه زدند
همه رفتند از این سینه و زهرا مانده

کاش می‌شد که بگویم به عمو می‌خندند
نقشِ یک نعل ولی رویِ لبت جا مانده

دشت پیداست که از این طرفِ سینه ی تو
نعل ها با تو چه کردند تنت وا مانده

می‌کشم بر سرِ دوشم سر و کتفت اما
نیمه ای از بدن توست که اینجا مانده

شاعر : حسن لطفی

  • جمعه
  • 7
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 9:49
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران