• یکشنبه 31 تیر 97
 محمود ژولیده

امام حسین(ع)وداع با دختر -( داشت می‌گفت ز تیغ و دشنه )

478

راوی از جوششِ دل‌ها می‌گفت
از عطشِ‌دیدن گل‌ها می‌گفت

راویِ خسته‌دل و لب‌تشنه
داشت می‌گفت ز تیغ و دشنه

نوجوان دختر نازی بودم
با پدر همدم رازی بودم

پدرم با دل سوزان فرمود
دخترم غربت‌تان آید زود

من دگر می‌روم از محضرتان
چه بلاها که بیاید سرتان

با همه‌قافله همکاری کن
عمه را در همه‌جا یاری کن

عمه را می‌سپرم من به خدا
و به عمه بدهم دست ترا

بنشین بر سر زانو، غم بار
رفتم و شد به قیامت دیدار

بنشین آهِ غریبی بکشم
بر سرت دست یتیمی بکشم

بنشین مرهم جانت بشوم
بوسه بر تشنه‌لبانت بزنم

آری آزاد دگر آب شود
سر بریدن پس از این باب شود

در امان معجر زن‌هاست هنوز
رأس‌ها روی بدن‌هاست هنوز

بعد از این سر ز بدن‌ها بِبُرَند
هجمه بر خیمه‌ی زن‌ها ببرند

نیزه‌داران نرسیدند هنوز
رأس سقا نبریدند هنوز

بعد از این اوج بلا و غم‌هاست
نوبت حمله به نامَحرم‌هاست

چون‌که دیدید به نیزه سر من
به اسیری برود خواهر من

زیور آلات ز خود برگیرید
چند تا مقنعه بر سر گیرید

روسری، چادر، معجر، جلباب
شد به  دوران اسیری کمیاب

بعد از این خسته‌دل و زار شوید
شاهد کوچه و بازار شوید

چون‌که از مقتل بابا گذرید
روضه‌ام را به مدینه ببرید

غرقِ خون پیکرِ من می‌بینید
بدن بی‌سرِ من می‌بینید

گرچه با خاک تنم یکسان است
نیزه‌ها بر بدن عریان است

عمه یک لحظه ز غم می‌میرد
بوسه از حنجر من می‌گیرد

زنده ماند که مرا زنده کند
عشق را زنده و پاینده کند

چون‌که خواهید ز مقتل بروید
نکند سر به گریبان بشوید

دشمنان هرچه که بهتان بزنند
تازیانه به یتیمان بزنند

یاد از غربت زهرا بکنید
یاری نهضت زهرا بکنید

سر بر آرید ز مقتل پیروز
خطبه خوانید و لیکن جانسوز

من که خود ناطق قرآن هستم
به‌خدا عاشق قرآن هستم

آیه‌هایی که ز من می‌شنوید
کوفه و شام مفسّر بشوید

هست رأس‌الشهدا همره‌تان
همه‌جا دست خدا همره‌تان

با عمو بر سر نی راز کنید
عقده‌های دل‌تان باز کنید

برسانید چنین پیغامم
که من احیاءگر اسلامم

دوستان را برسانید سلام
از سوی من برسانید پیام

آب نوشید که من سوزانم
آب با یاد لب عطشانم

شاعر : محمود ژولیده

  • شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 10:40
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران