• یکشنبه 2 اردیبهشت 97

شعر شهادت حضرت قاسم(ع) -( بیشتر از بچه های خود مرا بوسیده ای )

160

سیزده سال است هر جا غصه ام را دیده ای 

زودتر از دیگران حال مرا پرسیده ای 

مثل خورشیدی به روی ماه من تابیده ای 

بیشتر از بچه های خود مرا بوسیده ای 

 

حس نکردم که یتیمم با تو در این سال ها 

هم عمو بودی برایم هم پدر اینسال ها 

نجمه آورده لباس پاک و خوشبوی مرا 

دختر تو شانه کرده ای عمو موی مرا 

آبرو دارم زمین ننداز پس روی مرا 

راستی! دیدی تو حرز روی بازوی مرا؟ 

مطمئن هستم که این نامه برایت آشناست؟  

دست رد دیگر نزن این دست خط مجتبی است 

مست هم هستند در آغوش هم افتاده ها 

می خورد بر یکدگر لبهای جام باده ها 

کار دشواری است این دل کندن از دلداده ها 

درد دل های عمو ها و برادر زاده ها 

قلبم از جا کنده شد قبل از سفر گریه نکن 

ای عمو از حال رفتی اینقدر گریه نکن 

نه فقط مردان ما کشته شدن را دیده اند 

بچه هامان جنگهای تن به تن را دیده اند 

پیش خود گفتند قبلا خشم من را دیده اند 

عده ای که در جمل جنگ حسن را دیده اند 

میگذارم بر سر خودتاج شاهنشاه را 

نصفه ی عمامه ای پوشانده نصف ماه را 

با مژه هایم تمام دشت را جارو زدم 

من برای تو به هرچه سنگ میشد رو زدم 

یابن زهرا جای تو بر نیزه ها پهلو زدم 

ناگهان افتادم روی زمین زانو زدم 

راه تو حق است پس باید به راهت جان دهم 

اسبها را دور کن شاید که راحت جان دهم 

 آرش براری 

  • شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 14:2
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران