• یکشنبه 2 اردیبهشت 97

شعر روضه حضرت قاسم(ع) -( دست های علم به دستش هم )

173

کنج پهلوی او ترک دارد
  

سیب ها را قدم قدم خورده 

باده از دست ذوالکرم خورده 

نوجوانی که در کنار عمو 

پهلوان زاده ای رقم خورده 

 

دست های علم به دستش هم 

مهر تأیید از علم خورده 

سیزده بار در بهار خودش 

از نفس های عشق دم خورده 

از دم دست شوم این عالم 

جام های بلای غم خورده 

آنقدر مانده زیر سم ها که 

استخوان بندی اش به هم خورده 

داشت از پیکرش غزل میریخت 

از کنار لبش عسل میریخت 

رمق از جسم ناتوانش رفت 

نیزه تا مغز استخوانش رفت 

بر سر تیغ خورده اش حالا 

حالت ابروی کمانش رفت 

سم مرکب ; دگر زبانم لال 

نکند تا ته دهانش رفت 

خون حلقومش از دهانش ریخت 

لکنت از گوشه زبانش ریخت 

اینقدر زیر و رو نکن او را 

نشکن گوشه های ابرو را 

گیسویش را نپیچ بر دستت 

خنجرت را نگیر در دستت 

دارد از دست می رود انگار 

لاأقل دست از سرش بردار 

کنج پهلوی او ترک دارد 

نکند نامه فدک دارد 

بر روی خاک دست و پا میزد 

مادرش را فقط صدا میزد 

علی رضوانی 

 

  • شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 14:8
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران