• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع) -( مادرش از تشنگی شیری نداشت )

353

طفل شش ماهه
آن قدر لب تشنه و معصوم بود 

گریه هم می کرد نامفهوم بود 

صورتی کوچک شبیه غنچه داشت 

استخوانش نرم مثل موم بود 

 

مادرش از تشنگی شیری نداشت 

در میان خیمه ها مغموم بود 

جان به قربان غریبی حسین 

از دو قطره آب هم محروم بود 

آب را بستن به روی کودکان 

در کدام آیین و دین مرسوم بود؟! 

شد از این کودک تلظی کردنش 

سهم بابایی که خود مظلوم بود 

با سه شعبه، طفل شش ماهه زدن 

در میان کفر هم مذموم بود 

بین دستش یک طرف جسم علی 

یک طرف هم صورت و حلقوم بود 

گوش تا گوش علی پاشیده شد 

چون به جرم عاشقی محکوم بود 

عصر عاشورا رسید و صحبت از 

نبش قبر کودکی معصوم بود 

پیش چشم مادرش رأس علی 

لا به لای نیزه ها معلوم بود 

شاعر : محمد جواد شیرازی

  • شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 14:23
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران