• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر گودال قتلگاه -( تا که نفرینت نکردم دست بردار از سرش )

626

زینت دوش پیمبر
اینقدر جولان نده با خنجرت دورو برش 

چکمه ات را بی ادب بردار از روی پرش 

گریه دارد میکند بالای مقتل مادرش 

تا که نفرینت نکردم دست بردار از سرش 

اینکه افتادی به جانش پاره جان من است 

زینت دوش پیمبر نص قرآن من است 

این لب خشکیده را یک ذره تر کن لااقل 

از اذیت کردن جسمش حذر کن لااقل 

غارت عمامه را صرف نظر کن لا اقل 

خنجر وامانده ات را تیز تر کن لا اقل 

گریه من را در آوردی ! چرا لج میکنی؟ 

گردنش را بر خلاف پیکرش کج میکنی؟ 

پنجه ات را بین گیسوی چلیپایش نکن 

روی خاک گرم صحرا اربا اربایش نکن 

با نوک سر نیزه ات پایین و بالایش نکن 

نیزه را بیرون نمی آری دگر تایش نکن 

بعد از آنیکه جدا کردی سرش را از تنش 

تیغ خود را پاک کردی با لب پیراهنش 

شاعر : محمد کیخسروی

  • شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 15:15
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران