• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

حضرت زینب(س)-وفات -( گریه کردم روضه ی سخت تو را یک سال و نیم )

328

گریه کردم روضه ی سخت تو را یک سال و نیم

زهر شد در کام من آب و غذا یک سال و نیم

در شگفتم ، من که با تو زنده بودم روز و شب ...

زنده ماندم بی وجودِ تو چرا یک سال و نیم ؟!

هیچ جا حتی گلستان هم دلم را وا نکرد

بعدِ تو هر چیز ، دق داده مرا یک سال و نیم

با سرِ تو سر شده روز و شبِ این سرنوشت

پیش چشمم بوده ای بر نیزه ها یک سال و نیم

"کاش می شد زودتر جانم شود تقدیم تو " ...

بوده بر روی لب من این دعا ، یک سال و نیم

ابرِ باران زای چشمم لحظه ای خشکی ندید

مثل طوفان بود ، این آب و هوا یک سال و نیم

جسم من اینجاست ، روحم در کنار قبر تو

هم در اینجا بودم و هم کربلا ، یک سال و نیم

روز و شب صد بار مردم من ، در این یک سال و نیم

بوده در تقویم من ، این بدترین یک سال و نیم

آه ، از آن ساعتی که کربلایت سرخ شد

سنگ های نینوا هم در عزایت سرخ شد

تا که خونت ریخت بر روی زمینِ قتلگاه ...

آسمان لرزید از داغت ، برایت سرخ شد

بعدِ تو روی حرامی ها به رویم باز شد

صورت من از جسارت بینهایت سرخ شد

دست و پای خواهرت از تازیانه شد کبود

بعد از آنکه بین مقتل دست و پایت سرخ شد

رفتی و شد خواهر تو همسفر با حرمله

بهر هتک حرمت من اشکهایت سرخ شد

روی نیزه بودی و نیزه برایت خون گریست

خاک های کوچه ها هم در قفایت سرخ شد

آه ، قرآن خواندی و چوبی به لبهای تو خورد

آنقَدَر کوبید ، تا لحن صدایت سرخ شد

حال ، از داغ تو آه و شیون من سرخ شد

در غم پیراهنت ، پیراهن من سرخ شد

شاعر : رضا قاسمی

  • دوشنبه
  • 10
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 15:26
  • نوشته شده توسط
  • h.feyz

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران