• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

روضه امام رضا علیه السلام با صدای حاج محمد رضا طاهری -( عجیب نیست که در سینه غصّه مهمان است )

658
3

 عجیب نیست که در سینه غصّه مهمان است
شب فراق شده؛ حرف حرف هجران است
 به چشم‌هم‌زدنی این دو ماه هم رفت و
بهار گریه هم امشب رو به پایان است
به این فراق بگرییم و یا به دوری ِتو
بگو چه كار كنم درد و غم فراوان است
 از این لباس جدا گشتن آنقدر سخت است
که در برابر این هجر، مرگ آسان است
 مرا حلال کن آقا که باز زنده‌ام و
هنوز در تن من بین روضه‌ها جان است
 محرم و صفر ما تمام می‌شود و
همیشه ابر نگاه تو غرق باران است
 آقامون فرمود: یا جدّا شب و روز برات گریه میكنم
 تو فاطمیه‌ات این روزها شروع شده
روز دوشنبه ای بوده آقا رسول خدا از دنیا رفت ،بی بی زینب كبری می فرمایند:روز دوشنبه اومدند در خونه ی مارو آتیش زدند. یعنی هنوز بدن رو زمین بود،نذاشتند بدن رو دفن كنند.
 تو فاطمیه‌ات این روزها شروع شده
دلت شبیه دل مادرت پریشان است
 همیشه کرب و بلاییم ما ولی امشب
کبوتر دلمان مقصدش خراسان است
 یا امام رضا، یا امام رضا، یا امام رضا مولا...
اول برو حرمش بعد برات روضه بخونم
قربون كبوترای حرمت امام رضا
قربون این همه لطف و كرمت امام رضا
شنیدم سجیتكم الكرم امام رضاست
شما رو رها كنم كجا برم امام رضا
یا امام رضا، یا امام رضا، یا امام رضا مولا...
میان كوچه عبای مطهرش افتاد
فرمود:اباصلت دارم وارد كاخ مأمون میشم،موقع برگشت اگه دیدی عبام رو روی سر انداختم ، بدون او به مقصدش رسیده، كار منم از كار گذشته، همه چیز و می دونه امام رضا، اما مأمور ِ به صبر ِ داره وارد میشه، اباصلت میگه:دل تو دلم نبود،هی میگفتم:خدا نكنه بلایی سر آقام بیآد، همچین كه در باز شد، بند دلم پاره شد،یه وقت دیدم آقا عبا رو روی سرش انداخته،میان اهلبیت همه رو مسموم كردند غیر از ابی عبدالله و حضرت زهرا سلام الله علیها، رسول خدا رو هم مسموم كردند،امام صادق فرمود:اون دو زن خبیث رسول خدا رو مسموم كردند،اما میان همه، این سمی كه به امام رضا داد یه چیز ِ دیگه ای بود،هیچ كدومشون اینقدر سم سریع در بدنشون اثر نكرد،اباصلت میگه:تا در باز شد دیدم امام رضا تعادل نداره، از قدم اول دیدم هی رو زمین می خوره.
میان كوچه عبای مطهرش افتاد
ز درد بال و پری زد ولی پرش افتاد
دوباره كوچه ی باریك و سنگ های زمین
مواظب است نیوفتد، نه آخرش افتاد
نهاده است به دیورا شانه هایش را
اگر چه تكیه زده باز پیكرش افتاد
بلند شد به سر ِ زانویش زمین نخورَد
چه كرده زهر كه این بار با سرش افتاد
الهی برات بمیرم آقا، اباصلت میگه:شمردم پنجاه مرتبه توی این مسیر كوچیك، از كاخ مأمون تا حجره ی امام رضا چند قدم بیشتر راه نبود،پنجاه مرتبه هی رو زمین افتاد،گاهی صدا میزنه:وای مادرم،گاهی دست رو جیگر میذاره،صدا میزنه:آی جیگرم
نشد صدا بزند یك نفس جوادش را
كه زهر آمد و بر جان حنجرش افتاد
حضرت معصومه خیلی آرزو داشت بیاد بالای بدن برادر، باید بگیم:بی بی خوشبحالت نرسیدی،حداقل یه قدم از زینب عقب تری، هر چند اگه می رسیدی خراسان كجا،كربلا كجا،آخه اینجا كه دیگه سر داداشت رو نیزه نمی دیدی.
رسید یك طرف ِ حجره بر زمین غلتید
درست مادر او سمت دیگرش افتاد
نبود تشت به پیشش ولی یقین دارم
كه تكه های جگر در برابرش افتاد
گریست دامنش از پاره ی جگر پر شد
تا لباسش خون آلود شد یاد ِ كجا افتاد؟
كه یاد ِ خاطره ی گریه آورش افتاد
تمام حجره پر از روضه های محسن بود
همین كه خانه پر از شعله شد درش افتاد
باید هم امام رضا یاد این روضه باشه،آخه شهادتش با در خونه آتیش زدن مادرش یكی شده
شكسته شد در و یك ضربه میخ را هل داد
همین كه محسنش افتاد مادرش افتاد
رسید كاسه ی آبی و حسین گفت و حسین
دوباره لرزه به لب های مضطرش افتاد
دیدن زیر لب داره روضه میخونه:
ای تشنه لب حسین
عشق زینب حسین
بی پیروهن حسین
فرمود امام رضا علیه السلام: یَا ابْنَ شَبِیبٍ: إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ. اى پسر شبیب! اگر خواستی براى چیزى گریه کنى براى امام حسین گریه کن!..  یعنی شب شهادت من ِ امام رضا هم بگو:حسین... 
حرامزاده ای آمد به سینه اش پا زد
در آن طرف سر گودال خواهرش افتاد
چقه سخت شد اثر بوسه از گلو
نگذاشت كه شمر از نفس و خنجرش افتاد
حدیث ابن شبیب رو خود امام رضا گفته:بعد اینكه میگه اگه خواستی گریه كنی برای جد ما گریه كن،میگه ابن شبیب برای اون كسی گریه كن كه:
یكی دوتا نه، خدایا دوازده ضربه
میان پنجه سری ماند و حنجرش افتاد

 

www.emam8.com دانلود سبک

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 5:55
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران