• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر ایام اسارت حضرت زینب(س) -( آن دستِ پرچم‌گیر،...فکرش را نمی کردم )

414
1

دست منو زنجیر ،فکرش را نمی کردم
چه زود گشتم پیر، فکرش را نمی کردم

بالای تل بودم خودم دیدم که شد خنجر
باحنجرت درگیر، فکرش را نمی کردم

من باتو بودم بی تو از عمرِ بدون تو...
...اینقدر باشم سیر ! ، فکرش را نمی کردم

مسمار و پهلوو غلاف و شعله را دیدم
اما گلو وتیر، فکرش را نمی کردم

دیدم برادر اصغرت را پیش چشمانت
تیری گرفت از شیر، فکرش را نمی کردم

بی دست شد سقاوپرچم برزمین افتاد
آن دستِ پرچم‌گیر،...فکرش را نمی کردم

تا بود عباسم کنارم، شمر می لرزید
حالا که گشته شیر، فکرش را نمی کردم

شمشیر بالارفت و پایین آمدو اکبر...
مُردم ازآن تصویر،فکرش را نمی کردم

درکوچه های کوفه درپیش کنیزانم
خیلی شدم تحقیر،فکرش را نمی کردم

خوابی که دیدم درزمان خردسالی ام
بااینکه شد تعبیر،فکرش را نمی کردم

حالا فقط من ماندم و راس توبر نیزه
ای وای از این تقدیر،فکرش را نمی کردم

شاعر : مهدی نظری

  • شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 17:59
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران