• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

حضرت قاسم علیه السلام -( پای درس ولی فهیم شده )

234

پای درس ولی فهیم شده
مثل بابای خود کریم شده

سیزده ساله ی امام حسین
چه کسی گفته که یتیم شده؟!

در رکاب عموی خود عباس
از دلیران این حریم شده

حال، میل عسل به سر دارد
کاسه ی طاقتش دو نیم شده

چه کند تا عمو اجازه دهد
کار جنگیدنش وخیم شده

تا که او هم شود فدای حسین
بوسه می زد به دست و پای حسین


وسط خیمه سخت حیران بود
بر لبش آیه های قرآن بود

غبطه می خورد بر علی اکبر
شوق جان دادنش فراوان بود

زانوی غم گرفت در بغلش
چشم هایش عجیب گریان بود

یادش آمد وصیت پدرش
آن سفارش که عهد و پیمان بود

گفت: این نامه را بده به عمو
هر زمان که دلت پریشان بود

بس عمو بر حسن ارادت داشت
نامه را خواند و روی دیده گذاشت


بستن صورتش سبب دارد
چهره ای هاشمی نسب دارد

بیشتر بوسه زد به دست عمو
بیشتر از همه ادب دارد

بند نعلین خود نبسته دوید
در پریدن عجب طرب دارد

جملی نو دوباره راه انداخت
فَأنا بن الحسن به لب دارد

ابن سعد از هراس می لرزد
بس که در نعره اش غضب دارد

ازرق از هیبت نظرهایش
به درک رفت با پسرهایش


لشگری پست را خبر کردند
حلقه را تنگ و تنگ تر کردند

تنگ چشمان لشکر کوفه
عاقبت بر رخش نظر کردند

سنگ باران شد از چهار طرف
ضربه ها بر تنش اثر کردند

در شلوغی و گرد و خاک نبرد
اسب ها از تنش گذر کردند

داغی نعل های مرکب ها
بدنش را چه شعله ور کردند

به روی خاک دست و پا میزد
عمویش را فقط صدا می زد


باید ارباب با غمش چه کند؟!
با بلاهای اعظمش چه کند؟!

بغلش کرد و مانده حیران با
لب و دندان درهمش چه کند

کاکلش دست قاتلش جا ماند
مانده با گیسوی کمش چه کند؟!

خس خس سینه اش بلند شده
با نواهای مبهمش چه کند؟!

آه حالا چگونه خیمه رود؟!
با تن نامنظمش چه کند؟

قدکشیده رساندنش سخت است
تا به خیمه کشاندنش سخت است

 

شاعر : محمد جواد شیرازی

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 4:18
  • نوشته شده توسط
  • h.feyz

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران