• سه شنبه 22 آبان 97


امام رضا (ع) -( هر کسی آمده از شاه و غلام و برده )

498
1

هر کسی آمده از شاه و غلام و برده
وسط صحن و سرای حرمت بی پرده
سر تعظیم به سوی قدمت خم کرده
به امیدی به خدا عرض سلام آورده...

...زائری که همه ی دار و ندارش هستی
همه جا و همه ی عمر کنارش هستی

مرده ام، آمده ام تا که تو جانم بدهی
مثل فرش حرمت خوب تکانم بدهی
راه گم کرده ام و راه نشانم بدهی
به پناه آمده ام تا که امانم بدهی

اشتباهات مرا حُسن عمل می گیری
مهربانی و مرا زود بغل می گیری

عالم آل محمد شدنت را عشق است
در شفاخانه زبانزد شدنت را عشق است
این همه رحمت ممتد شدنت را عشق است
شمس تابنده ی مشهد شدنت را عشق است

آمده سائل درمانده ز هر سو آقا
خواستی تا نشوی ضامن آهو آقا

عرشیان خاک تو را نقش به رخساره زدند
خادمان گوش به فرمان تو نقاره زدند
حوض های حرمت یکسره فواره زدند
شعله ی عشق به جان من بیچاره زدند

برسان بر لب خشکیده ی ما پیمانه
بده پیمانه ای از کوثر سقاخانه

هر که بر پای تو افتاد بها می گیرد
"یا رضا خانه ات آباد" نوا می گیرد
با نخ پنجره فولاد شفا می گیرد
وسط صحن گوهر شاد دعا می گیرد

وا شده هر گره کور به نامت آقا
ای فدای تو و این لطف و مرامت آقا

مست گیسوی تو هستم به جوادت سوگند
همه جا سوی تو هستم به جوادت سوگند
نه که آهوی تو هستم... به جوادت سوگند
من سگ کوی تو هستم به جوادت سوگند

تا که شد سفره ی تو پهن، وفادار شدم
بی بها بودم و در صحن، بهادار شدم

نور رحمانی حق هستی و تابان هستی
تو برای من قحطی زده باران هستی
تا ابد شاه رئوفی و رضاجان هستی
تو مرا جانی و جانانی و سلطان هستی

بی تو من دلهره ی کرب و بلا را دارم
با تو من تذکره ی کرب و بلا را دارم

جهت گریه ی ما تا به ابد معلوم است
بین ما گریه برای دگران مذموم است
بیشتر آن چه که در روضه ی ما مرسوم است
روضه ی یابن شبیب تو بر آن مظلوم است

با تمسک به شما اهل مصیبت هستیم
همگی گریه کن جد غریبت هستیم

قدرت بر روی پا، پا شدنش را بردند
وقت غارت شد و کل بدنش را بردند
ته گودال عقیق یمنش را بردند
نیزه داران ز تنش پیرهنش را بردند

خون او با جگر بادیه آمیخته شد
آیه های بدنش سخت به هم ریخته شد

 

شاعر : محمد جواد شیرازی

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 4:37
  • نوشته شده توسط
  • h.feyz

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران