• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر مصائب اسارت کوفه و شام -( گودال شلوغ شد ، به هم ریخت )

191

در پیش نگاه داغدارم  

صد حیف اگر برادرم رفت 

عباس نبود،حرمله بود 

عباس که رفت معجرم رفت 

 

عباس که رفت خیمه پاشید 

افسوس نصیب خیمه ها شد 

گودال شلوغ شد ، به هم ریخت 

پای همه بین خیمه وا شد 


در طول مسیر کوفه و شام  

او از سر نی نظاره میکرد 

چشمان مخدرات گریه... 

بر آن سر و شیرخواره میکرد 


آنقدر که داغ سهمگین بود 

بر روی رباب چین می افتاد  

چون از سر نیزه ها دو سر بود 

هر چند قدم زمین می افتاد 


یک سر ، سر شیرخواره ی او 

یک سر ، سر زخمی علمدار 

والله قسم هزار دفعه 

افتاد میان کوچه بازار 


در پیش نگاه غیرت او 

من سیلی ظالمانه خوردم 

اصلاً سر و صورتم گواه است 

آنقدر که تازیانه خوردم 

 

 

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 16:30
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران