• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر مصائب اسارت شام -( بگو چگونه شد از دِیر سر درآوردی )

213

چراغ خانۀ زهرا
الا که تا سر نی بال و پر درآوردی 

بگو چگونه شد از دِیر سر درآوردی 

چراغ خانۀ زهرا! میان کافِرها 

در این مکاشفه قرص قمر درآوردی 

 

به میهمانی خون خدا بیا راهب! 

بیا که از دل صندوق، زر درآوردی 

اسیر منطق دیر خراب بودی که 

حسین آمد و از عشق سردرآوردی 

بیا تو لااقل آزاده باش و این سر را  

به احترام درآور اگر درآوردی 

چرا تحیر محضی؟! به ما بگو راهب! 

مگر چه چیزی از آن غیر سر درآوردی؟! 

چرا به ولوله افتاده آسمان و زمین 

ستون عرش خدا را مگر درآوردی؟! 

رگ بریده، لب خشک، گَرد خاکستر 

بگو چه دیدی؟ با چشم تر درآوردی 

تمام شب تویی و پرسشی که کعبه گریست... 

حسین جان! چه شد از دیر سردرآوردی؟! 

شاعر : حسین صیامی

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران