• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر محرم و صفر -( پَر می زنم پیاله نَه کوثر می آورم )

227
-1

رنگِ روضه
پَر در می آورم 

 هرجا که نامِ نامی دلبر می آورم 

تااوجِ آسمان 

 پَر می زنم پیاله نَه کوثر می آورم 

 

حاتم نگو که من 

 صدها هزار بار فَراتر می آورم 

من در کنارِ او 

 سَر از بهشتِ حضرتِ حق دَرمی آورم 

گفتم حسن حسن 

 بُغضی به رنگِ روضه یِ خواهرمی آورم 

از گوشواره ها 

 دارم خـبر برایِ بـرادر می آورم 

یک تشت خونِ دل 

 از کینه هایِ سینه یِ همسر می آورم 

امروز خونِ دل 

 فردا میانِ تَشت فقط سَر می آورم 

اُفتاده اَم ولی 

 باخود غروب بَهرِ تو معجر می آورم 

خلخال ها که رفت 

 زینـت برایِ دخـترِ حـیدر می آورم 

خواهر مرا ببخش 

 درروضه حرفِ حَنجَر وُ معجر می آورم 

محشر که می رسد 

 اَسبـابـهایِ مـادرِ مـضطر می آورم 

دستِ قلم شده 

 قـُنداقِ خـونیِ علی اصغر می آورم 

بُغضَم اگر شکست 

 پیشِ سه ساله روضه یِ کوثر می آورم 

غصّه نخور عمو 

 دارم مـثالِ ناب وُ معـطَّر می آورم 

رویَت کبود شد 

 از کـوچه یاسِ نیلی وُ پَرپَر می آورم 

آویزه اَت شکست 

 یک گـوشواره خُرد شده تر می آورم 

خونِ لب وُ لثه 

 بَر خـاکِ چـادری کـبوتر می آورم 

گفتی لگد زدند 

 پهلو شکسته مانده پسِ در می آورم 

آتش نگو عمو 

 آن معجری که سوخته بَر سَر می آورم 

در روضه هایِ تو 

 اسمِ شهیدِ کوچه مُکرّر می آورم 

آری رقیه جان 

 با ندبه اشکِ بی سرِ تو دَر می آورم 

شاعر : حسین ایمانی

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 16:58
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران