• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

شعر حضرت علی اصغر(ع) -( ابر، خون بارید از دست پدر تا آسمان )

229

در نهانم عشق پیدا شد ، نمیدانم چطور
چشم دل انگار بینا شد ، نمیدانم چطور

شصت و یک سال از بهاردین گذشت و با حسین
شاخه ایمان شکوفا شد،نمیدانم چطور

جمع شد غم های عالم،ضرب شد در سینه ام
  از لبم لبخند منها شد ، نمیدانم چطور

ماجرای کربلا را تا شنیدم ، اشک غم
قطره قطره موج دریا شد ، نمیدانم چطور

کودکی شش ماهه بی تاب است ، آیا آب نیست؟
  پرسشی ساده معما شد ، نمیدانم چطور

بی هوا خاری سه شعبه برگلوی گل نشست
بغض بسته در هوا وا شد ، نمیدانم چطور

ابر، خون بارید از دست پدر تا آسمان
درد بی آبی مداوا شد ، نمیدانم چطور

دسته گل بر روی دست باغبان پرپر شد و
طور دیگر عشق معنا شد ، نمیدانم چطور

شاعر : رضا بیاتی

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 17:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران