• یکشنبه 2 اردیبهشت 97
 بهمن عظیمی

واحد شب هفتم -( وای اگر که مادرت بی سر بیند پیکرت )

310

سوز آه و ناله ام می رود تا به حرم 
ای علی اصغرم

خاک این صحرا باید بر سرم ریزم علی
بسکه از داغ غمت اینجا لبریزم علی
رأس خونینت شده گردن آویزم علی
پرپر گشتی در برم (ای علی اصغرم)

سوز آه و ناله ام می رود تا به حرم 
ای علی اصغرم

(گه به این جانب دوان گه به آن جانب روان)
مانده ام کجا روم به خیمه یا که میدان
کم مانده تا که دهم از داغ شش ماهه جان
ای بریده حنجرم (ای علی اصغرم)

سوز آه و ناله ام می رود تا به حرم 
ای علی اصغرم

(گاهی از درد درون بی قراری می کنم)
لحظه ای با خنده ات گریه زاری می کنم
چشمانت می بینم و سوگواری می کنم
خونین گشته پیکرم (ای علی اصغرم)

سوز آه و ناله ام می رود تا به حرم 
ای علی اصغرم

وای اگر که مادرت بی سر بیند پیکرت
از داغت دق می کند گر ببیند حنجرت
واویلا از آن دم که از نیزه افتد سرت
خون شود چشم ترم (ای علی اصغرم)

سوز آه و ناله ام می رود تا به حرم 
ای علی اصغرم

شاعر : بهمن عظیمی

www.emam8.com دانلود سبک

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 11:10
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران