• سه شنبه 4 اردیبهشت 97
 بهمن عظیمی

شور شب ششم -( می ریزه از تموم تنت خون عزیز من )

257

چشمای مادرت شده گریون عزیز من
می ریزه از تموم تنت خون عزیز من

از رو مرکب افتادی
به گمونم جون دادی

تازه دومادم و چه بی هوا زدن
با تیغ و دشنه و با نیزه ها زدن
پرپر نزن عمو رو خاک این زمین
چشماتو واکن و اشک منو ببین

ای عموجان

نیزه آورده جونت و برلب عزیز من
لِه شد تنت زیر سم مرکب عزیز من

بدنت پاره پاره
میشه نجمه آواره

وای از دلم چرا خونی شده تنت
خون لخته می چکه از کنج دهنت
وای از دلم چرا غمگین و خسته ای
قاسم بگو چرا پهلو شکسته ای

ای عموجان

شاعر : بهمن عظیمی

www.emam8.com دانلود سبک

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 11:20
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران