• دوشنبه 3 اردیبهشت 97
 موسی  علیمرادی

اربعین -( زینب رسید کشته بی سر قیام کن )

241

زینب رسید کشته بی سر قیام کن  

باز از رگ بریده به خواهر سلام کن  

یک اربعین که حرمت من را نداشتند  

تو الاقل به پیری من احترام کن  

 

آغوش توقرار دلم بودازآن نخست  

دستی برآرو صبر مرا مستدام کن  

《من خون گرم خویش حلال تو کرده ام  

خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن》  

نیمی زجان گرفته ای از من در آن غروب  

برخیز و کار نیمه خود را تمام کن  

جان داده ام ولی نخ معجر نداده ام  

برخیز و یک نظر به رخ نیل فام کن  

سایه ندیده سایه او را بلند شو  

خورشید را برای ربابت حرام کن  

از حرمله نمی گذرم که به خنده گفت  

هان ای رباب بر سر طفلت سلام کن  

مرهم شدم برای همه مانده ام خودم  

برخیز و زخمهای مرا التیام کن  

هر گز نشد به اشک تو راضی شوم ولی  

اینبار گریه بر من و بازار شام کن

 

شاعر : موسی علیمرادی

  • شنبه
  • 20
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 14:4
  • نوشته شده توسط
  • h.feyz

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران