• سه شنبه 4 اردیبهشت 97
 حسن کردی

اربعین -( برخیز برادر شهیدم )

306

برخیز برادر شهیدم

من زینبم از سفر رسیدم

از رنج اسارت امدم من

مشتاق زیارت امدم من

با پیکر خسته ام رسیدم

با قلب شکسته ام رسیدم

ای تشنه،ذبیح کربلایی

برخیز جهان من کجایی؟

هرچند به خون وضو گرفتم

پیراهنت از عدو گرفتم

با معجر خون نقاب کردم

در راه تو انقلاب کردم

از شام بلا رسیده ام من

دنبال سرت دویده ام من

من در غم تو اسیر بودم

در سلسله هم امیر بودم

تو رفتی و غیرت از جهان رفت

اه دل من به اسمان رفت

تا پرچم ساقی ات زمین خورد

از معجر خواهرت امان رفت

تو رفتی و نیزه ها رسیدند

از شانه ی کودکان توان رفت

با ضربه ی دست های سنگین

هوش از سر و گوش دختران رفت

جان بود هنوز در وجودت

دیدم که سر تو بر سنان رفت

انگشتر خون گرفته ات را

دیدم که به دست ساربان رفت

از داغ تو باغ ارغوانم

چل روز شده که قد کمانم

از شام یهود امدم من

با روی کبود امدم من

با کوه عذاب می رسم من

از بزم شراب می رسم من

باز امده ام به رنگ لاله

با قافله ات به جز سه ساله

بعد از تو همیشه بی کسم من

با چادر پاره می رسم من

در کوفه شد انچه فرض کردم

من چادر کهنه قرض کردم

بگذار نگویمت ز بازار

از کوچه و از نگاه انظار

در کوفه به روی باز بودیم

بر ناقه ی بی جحاز بودیم

در کوفه غریب و اشنا زد

شاگرد قدیمی ام مرا زد

چل منزل عذاب کشت ما را

لالای رباب کشت ما را

در پنجه ی قوم پست بودیم

همراه سپاه مست بودیم

 

شاعر : حسن کردی

  • شنبه
  • 20
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 14:25
  • نوشته شده توسط
  • h.feyz

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران