• جمعه 7 اردیبهشت 97
 جواد کلهر

وفات حضرت زینب (س) -( ای سلام انبیا بر محضرت )

159

ای سلام انبیا بر محضرت
وی نبییین سر نهاده بر درت

حور و قلمان خادم کوی تو اند
پور عمران عبد و فضه قنبرت

جد تو احمد پدر شیر خدا
حضرت زهرای اطهر مادرت

دو برادر سید اهل شباب
پنج تن باشد هماره زیورت

تو سرانجام رسالت بوده ای
بود سرآغاز آن پیغمبرت

زینب کبری شده وقت سفر
کو برادرها و مام و خواهرت

ای فدای تو همه کون و مکان
بر تو و قلب صبور و مضطّرت

شش برادر شد جدا از تو ولی
سنگ شد کز صبر لعل و گوهرت

خطبه خواندی در رثای شاه دین
با علی آوا و ناقه منبرت

سر شکستن کم بود در پای دوست
سر شکستی سر جدا شد سرورت

تا دم آخر فقط گفتی حسین
مرگ او هرگز نمی شد باورت
 
آنقدر در سوگ او ناله زدی
نی رمق مانده به تن نی جوهرت

بسته بودی عهد و پیمان از ازل
ایستادی تا به گام آخرت

خاطرات کربلا یک سال و نیم
لحظه لحظه مانده در چشم ترت

یا اخا انگار همین دیروز بود
در زمین پامال شد برگ و برت

یادم آمد که به تو گفتم حسین
ذات حق پشت و پناه و یاورت

حال برخیز و اخا بنما نظر
تو به حال خواهر غم پرورت

خنجری دیدم گلویت می برید
بوسه می زد جای من بر حنجرت

ازدحامی شد میان قتلگاه
نیزه باران شد برادر پیکرت

دیده ام من ساربانی را که برد
نیمه شب انگشت با انگشترت

دیده ام من ده سواری را که تاخت
با سم مرکب به روی پیکرت

کعب نی با تازیانه هیچ نیست
زنده زنده شد جدا از تن سرت

یا اخا شرمنده ام از من مپرس
مانده در کنج خرابه دخترت

 

شاعر : جواد کلهر

  • سه شنبه
  • 23
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 18:53
  • نوشته شده توسط
  • h.feyz

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران