• سه شنبه 4 اردیبهشت 97

زبانحال حضرت زینب در کربلا اربعین حسینی -( من زینبم جا مانده ای در کربلا دارم )

173

من زینبم جا مانده ای در کربلا دارم
در اربعینت آمدم شور و نوا دارم

من آمدم عنوان کنم تا شکوه ی دل را
در سینه ام داغِ حسینِ سر جدا دارم

من در زمینِ نینوا نام آوری عباس
همچون علمدارِ رشید و با وفا دارم

من زینبِ بی معجرم اندر چهِل منزل
رأسِ شهیدان را به روی نیزه ها دارم

جولانگهِ خواهر در این کوه و بیابان است
خارِ مغیلان را به هر سو زیرِ پا دارم

می گردم امشب دشت را دنبالِ مجنونم
با اشکِ چشمم بهرِ هر زخمت دوا دارم

می سوزد آهِ سینه ام اندر شرارِ غم
یک اربعین از داغِ تو بزمِ عزا دارم

از راسِ خونینت بپرس زینب چها دیده
هیجده بدن جای کفن از بوریا دارم

جانِ برادر داغِ  تو در سینه سنگین است
از این بلا صبر و صلابت از خدا دارم

بین صحنه ی کرببلا کرده زمین گیرم
من خاطراتِ تلخی از هر ماجرا دارم

جانِ برادر گو تو را اندر کجا جویم؟
هر لحظه آهِ حسرتِ روی تو را دارم

دیگر مرا سوی مدینه میلِ رفتن نیست
هفتاد و دو آلاله را در نینوا دارم

نه پای رفتن دارم و نه رغبت ماندن
اندر گلویم عقده های بی صدا دارم

تو شاهدی ای کربلا از سینه ی زارم
در هر طرف داغ وداعِ لاله ها دارم

آه و فغانِ کودکان را آن شبِ تاریک
هر دم به گوشم ناله ی وا غربتا دارم

شش ماه ی نشکفته را بر روی دامانم
اندر گلویش تیرِی از جور و جفا دارم

پیش خدای ذالجلالِ حیٌِ سبحانم
آهِ شکایت از عدوی بی حیا دارم

من زینبم جا مانده ای در کربلا دارم
در اربعینت آمدم شور و نوا دارم

شاعر : هستی محرابی

  • شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 9:55
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران