• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

شعر شهادت امام رضا(ع) -( آقا جون زا‌ئراتون ز کربلا اومدن )

152

آقا جون زا‌ئراتون ز کربلا اومدن
کربلا تا مشهد و عشقِ شما اومدن

سوغاتِ زائراتون فقط یه کوله درده
تو میدونی کربلا با حالشون چی کرده

آقا جون زائراتون تو کربلا چی دیدن
اینجوری با دلِ خون پابوسِ تون رسیدن؟

دیدن اونجا جدّت و به قتلگاه کشوندن
سرش و بریدن و تو خاک و خون نشوندن

دیدن عمه زینبت، تو قتلگاه سر میزد
با دو دستش سرشو به زیرِ معجر میزد

هر طرف می دوید و بانگِ برادر می کرد
ظالمی با خنجرش گُلاش و پرپر می کرد

 دستای عموتونم از تنِ اون جدا بود
مشکِ آبش و دیدن به هر طرف رها کرد

با چه امید رقیه رسیده بود کنارِش
با یه دنیا بهونه تو چشمِ بی قرارش

فقط از لبِ عمو این حرف و آروم شنید
کاش عمو میمرد ولی آهِ تو رو نمیدید

شاعر : هستی محرابی

  • پنج شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1396
  • ساعت
  • 9:13
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران