• یکشنبه 31 تیر 97

شعر مصیبت حضرت زهرا س - «دوباره درد پهلویش گرفته»

481
2

دوباره درد پهلویش گرفته
سرش را بین زانویش گرفته
به ناگه شانه از دستش زمین خورد
گمانم هر دو بازویش گرفته
از آن دم که ز کوچه، خانه برگشت
نمی دانم چرا رویش گرفته؟
شنیدم سیلی از نامرد خورده
اگر از چشم او سویش گرفته
میان دود و آتش بود زهرا
که شعله بر همه مویش گرفته
غلاف تازیانه بی امان خورد
غلافی که به ابرویش گرفته
زمین دور سرش می چرخد از درد
دوباره درد پهلویش گرفته

  • جمعه
  • 29
  • دی
  • 1396
  • ساعت
  • 10:26
  • نوشته شده توسط
  • وحید ولوی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران