• چهارشنبه 27 تیر 97
 رضا یعقوبیان

شعر ولادت حضرت رقیه (س) -(بار دیگر در ب رحمت باز شد)

123
2

بار دیگر در ب رحمت باز شد
با ز شور عاشقی آغاز شد

 این دلم آماده ی پرواز شد
 با حسین فاطمه دم شد
باولایت این دلم شد منجلی
 رفت در بیت حسین بن علی

جشن شادی گشته در هر جا به پا
شور عشق افتاده در بیت الولا

آمده روی زمین نور خدا
شادمان از مقدمش آل عبا
 آمدا مشب شمع جمع عالمین
افتخار کربلا بنت الحسین

رحمت حق نازل امشب بر زمین
شامل ما لطف خلاق مبین
 بر سپهر دین رسدماه مهین
شیعیان را آمده حبل المتین
دردمندان آمده امشب طبیب
 عاشقان را آمده یار و حبیب

 غنچه ای از باغ عصمت وا شده
هر کجا را بنگری غوغاشده
باز حسین بن علی بابا شده
نورباران در همه دنیا شده
بر مشام عطر گل یاس آمده
هست زینب جان عباس آمده

شهر یثرب گشته امشب طورعشق
گشته روشن این جهان با نور عشق
هرکجا پیچیده نفخ صور عشق
 گویمت از سینه پر شور عشق
در سپهر دین رسد خورشید عشق
از مدینه سر زده ماه دمشق

 بر جهان امشب عنایت می رسد
شهد شیرین ولایت می رسد
منشأ جودو کرامت میرسد
 کوه صبر و استقامت می رسد
 هدیه ای از سوی حی داور است
 گلبن زهراو نجل حیدر است

این گوهر ماه جمالش فاطمی است
 چون پدر جاه و جلالش فاطمی ست
عاشقان خوی و خصالش فاطمی است
 در جهان صبر وکمال فاطمی است
این رقیه کوثر ثارالله ست
 شمع جمع عصمت آل الله است

غنچه عصمت وزهرا مرآت
 همچوزمزم به جهان آب حیات
روز محشر به همه باب نجات
بر تو و جده و بابت صلوات
 غنچه بستان سرای سرمدی
 تو نگین خاتم محمدی

در شب میلاد تو یاد توام
 شادمان در جشن میلاد توام
امشب از لطف تو دلشادتوام
بنده ای هستم که آزاد توام
ای که هستی عالمی را که تکیه گاه
بر من مسکین زلطفت کن نگاه

یارقیه غرق احسانت منم
 در شب میلاد مهمانت منم
سائلی بر سفره خوانت منم
 ریزه خوار ریزه خوارانت منم
 میهمانت را مرانی از درت
کن نگاهم جان زهرا مادرت

اذن حق مشکل گشایی می کنی
از همه حاجت‌روایی می کنی
این دل ما را خدایی می کنی
شیعیان را کربلا می کنی
جنت و رضوان شیعه کوی توست
 دست های خالی ما سوی توست

درد ما را کن دوا بنت الحسین
جمع ما را کن دعا بنت الحسین
عیدی ماکن عطا بنت الحسین
هم نجف هم کربلا بنت الحسین
کن نگاهی از کرم بر ما همه
شوشفیع ما به جان فاطمه

نور ایمان تو به جانم داده ای
از کرم طبع روانم داده ای
 راه مولا را نشانم داده ای
 عزتی در این جهانم داده ای
باولای تو در عالم زنده ام
ز این همه لطف شما شرمنده ام

امشب از لطفت به من امداد کن
 خانه ویران دل آباد کن
با نگاهی این دلم را شاد کن
 قلبم ازقیدقیود آزاد کن
 از کرامت کن به حال من دعا
 آشتی دهد نوکرت را با خدا

  • یکشنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1397
  • ساعت
  • 1:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران