• شنبه 27 مرداد 97

میلاد امام حسن مجتبی(ع) -(بازهم غرق تمنّا شده ام پا تا سر)

19


بازهم غرق تمنّا شده ام پا تا سر
میشوم دست به دامان شما بار دگر
روی سجّاده نشستم،که ندایی آمد
میرسد بعد شب پانزدهم،پیک سحر
دل خود در کف اخلاص گرفتم، گفتم
چه مقامیست از این دلشُدگی بالاتر؟
خالق ارض و سماوات شفیعی آورد
تا نجاتم دهد از هول و هراس محشر
سیّد و سَرور وآقای جوانان بهشت
می درخشد به روی دامن زهرا چو گُهر
مژده دادند ملائک که ببینید،آمد
اوّلین سبط نبی،نور دل پیغمبر
اینکه خورشید شده سایه نشینش،باشد
مادرش حضرت صدّیقه و بابا حیدر
هستی ام را همه یکباره به پایش ریزم
قدمی رنجه کند روی دوچشمانم اگر
یاحسن آمدی از غُصّه نجاتم دادی
خضر راهم شدی و آب حیاتم دادی

آسمان یُمن قدوم تو قمر باران شد
و زمین از نفس پاک تو عطر افشان شد
بوی گلهای بهشتی همه جا پیچیده
عرش تا فرش ز لبخند تو گلباران شد
تاکه گفتند کریم آمده،هرکس غم داشت
خانه آباد شد و شاد شد و خندان شد
بعد از آن شب که خداوند تو را نام نهاد
اسم زیبای حَسن،قسمت فرزندان شد
فتنه ی اهل جمل را به دمی خواباندی
بعد از آن هرکه به لب داشت رَجز،پنهان شد
نعمت حُبّ شما را که به هرکس ندهند
شُکرگویم وطن مادری ام ایران شد
حتم دارم که ولای تو مرا داد نجات
هرزمان دل هدف وَسوسه ی شیطان شد
باتوسل به تو،هر عاشق دلداده اگر
مشکلی بود به کارش پس از آن آسان شد
پسر حیدر کرار،سلام آقاجان
همه ی عشق علمدار،سلام آقاجان

هرکسی دست به دامان کریمان دارد
کوله باری ز عنایت پُر و پیمان دارد
نوکرِ یار شدن،پاک شدن میخواهد
ور نه این طایفه دلداده فراوان دارد
خوش به حالم که«اَنَاالعَبد وَ اَنتَ المولا»
بسکه زهرا به غلامان تو احسان دارد
حاجتش را بدهی یا ندهی،سائلتان
تا سحر،از سرشب، ذکر حسن جان دارد
پشت درآمده یک شهر فقیر و مسکین
چونکه این خانه برای همگی نان دارد
کَرَم چشم تو برخواهش ما داد جواب
چِقَدَر نور نگاه تو مسلمان دارد
هرکه در امنیت از نام شما دم بزند
دِین، برگردنش از خون شهیدان دارد
دل من تنگ مدینه شد و مشهد رفتم
خوب شد مملکتم حضرت سلطان دارد
دست و دل بازترین هستی و ارباب منی
التماس سحرِ این دل بیتاب منی

چشم‌ها خیره به در مانده و در راه شماست
که اگر لطف کنی دیده قَدمگاه شماست
ماه رویان همگی واله و حیران شده اند
چونکه چشم همه شان مات رخ ماه شماست
هفتم ماه صفر،نیمه ی ماه رمضان
دل، خوش از زمزمه وُ نغمه ی گَه گاه شماست
صُلحت آغاز ره کرببلا باشد و این
اعتقادیست که در هر دل آگاه شماست
پیروان دگران و دگران،گُمراهند
شیعه ی واقعی آن است که در راه شماست
نوکری بر درِ هر خانه به دردی نخورد
دل اگر صاف شود خادم دلخواه شماست
عاقبت مهدی موعود شما می آید
آخرین حجت حق اوست که خونخواه شماست
حسرت گنبد و گلدسته برایت دارم
یک اشاره کنم این روضه ی جانکاه شماست
توکه سرمَنشأ هر جود و سخا و کَرمی
حرفم این است حسن جان که چرا بی حَرمی

  • یکشنبه
  • 3
  • تیر
  • 1397
  • ساعت
  • 20:21
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران