• سه شنبه 29 آبان 97

 اسماعیل تقوایی

تنهای کوفه -(کوچه گردی می کنم با حال زارم )

245
2

کوچه گردی می کنم با حال زارم
در کنار خود دگر یاری ندارم

هر دری را می زنم بسته برویم
بر غریبی عجیبی من دچارم

من سفیر وپیک مولایم حسینم
میهمان دعوتی ی این دیارم

کوفیان پشت مرا خالی نمودند
گوییا بیگانه در این کارزارم

بیعتی کرده ولی آن را شکستند
سخت ازاین بی وفایی در فشارم

برحسین بنوشته ام آید به کوفه
حالیا کوفه نیا گشته شعارم

مانده ام تنها میان خیل دشمن
سنگ وتیغ ونیزه ها گردد نثارم

یابن زهرا خلق کوفه بی وفایند
سوی آنها تو میا ای شهریارم

گر میایی کودکان، زنها، میاور
شاهد لشگر کشی بیشمارم

ای عموزاده سرم تقدیم راهت
جان فدا کردن براهت افتخارم

ای حسینم جان تو جان یتیمان
کودکانم را به لطفت می سپارم

پیکر بی جان من می افتد از بام
استخوان بشکسته ای تقدیم یارم

در غبار شرک ونامردی کوفه
قهرمانی ایستاده در غبارم

شاعر :اسماعیل تقوایی

  • جمعه
  • 26
  • مرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 16:57
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران